1. چارچوب نظری: نظریه حساب و احتمالات آیه الله محمد باقر صدر………………………………….28
2.چارچوب روشی(تبارشناسی فوکو)…………………………………………………………………………………….31
2ـ1. قدرت و دانش ……………………………………………………………………………………………………………37
2ـ2. گفتمان و قدرت …………………………………………………………………………………………………………41
2ـ3. رویکرد این پژوهش…………………………………………………………………………………………………….50

فصل سوم: منطق نخبه گرایی اجماع؛ روش استنباط احکام زندگی فردی

1. سیمای عمومی تشیع ………………………………………………………………………………………………………59
1ـ‌1.‌عصمت ……………………………………………………………………………………………………………………60
1ـ2. امامت ……………………………………………………………………………………………………………………..61
1ـ3. بازتاب در نظریه اجماع …………………………………………………………………………………………….62
2. بستر و زمینه تاریخی ……………………………………………………………………………………………………..64
3. گفتمان نخبه گرایانه مبتی بر احکام فردی ………………………………………………………………………….72
4. برداشت اولیه از مفهوم اجماع ………………………………………………………………………………………….76
4ـ1. تعریف اجماع و اقسام آن …………………………………………………………………………………………….78
4ـ2. شاخص بندی مفهوم اجماع در برداشت اولیه …………………………………………………………………80
4ـ 2ـ1. موضوع اجماع(امر فردی) ……………………………………………………………………………………81
4ـ2ـ2. روش اثبات اجماع (تضمنی)………………………………………………………………………………….88
4ـ2ـ2ـ1. اجماع تضمنی لطفی …………………………………………………………………………………….91
4ـ2ـ2ـ2. اجماع تضمنی مجهول النسب ……………………………………………………………………….92
4ـ2ـ3.گستره حجیت تمسک به اجماع (مسائل عقلی ـ اعتقادی) …………………………………………..95

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

4ـ2ـ4.کاربرد اجماع (رواج اجماع منقول) ………………………………………………………………………..100
4ـ2ـ4ـ1. تساهل در نقل اجماع ………………………………………………………………………………….102
4ـ2ـ4ـ2. اختلاف در پذیرش اجماعهای دیگران …………………………………………………………..103
4ـ2ـ4ـ3. رکود فقه …………………………………………………………………………………………………..103
فصل چهارم :‌ منطق نخبهگرایی ـ دمکراتیک اجماع؛ روش استنباط احکام زندگی جمعی
1. بستر و زمینه تاریخی …………………………………………………………………………………………………….109
2. گفتمان نخبهگرایی ـ دمکراتیک مبتنی براحکام جمعی………………………………………………………..116
3. شاخص بندی مفهوم اجماع در برداشت جدید …………………………………………………………………122
3 ـ1. موضوع اجماع (امر جمعی) …………………………………………………………………………………..124
3ـ1ـ1. تحول مفهوم تقیه ………………………………………………………………………………………….126
3ـ1ـ2. نخستین تجلی اجتماعی اجماع: فتوای تحریم تنباکو ………………………………………….128
3ـ1ـ2. تحول مفهوم شورا …………………………………………………………………………………………129
3ـ2. روش اثبات اجماع (حدسی) ………………………………………………………………………………….131
3ـ3. گستره حجیت تمسک به اجماع (مسائل غیر عقلی) …………………………………………………..133
3ـ3ـ1. تحول مفهوم اجتهاد ………………………………………………………………………………………134
3ـ4. کاربرد اجماع (رواج اجماع عملی) …………………………………………………………………………..140
3 ـ4ـ1. تحول مفهوم انتظار ………………………………………………………………………………………….141
3ـ4ـ2. نقد اجماع منقول ………………………………………………………………………………………………141
3ـ4ـ3. کم شدن اعتبار اجماع مدرکی …………………………………………………………………………….145
3ـ4ـ4. اجماع در عمل …………………………………………………………………………………………………147
3ـ4ـ4ـ1. هیئت نظار در مجلس مشروطه……………………………………………………………………149
3ـ4ـ4ـ2. شورای نگهبان …………………………………………………………………………………………153
3ـ4ـ4ـ3. مجلس خبرگان ………………………………………………………………………………………..155
نتیجه گیری …………………………………………………………………………………………………………..159
منابع ……………………………………………………………………………………………………………………172

فصل اول :کلیات پژوهش
1. بیان مسئله
بررسی تحول مفهوم اجماع به عنوان یکی از طرق استنباط احکام زندگی از منابع دینی شاید در بادی امر مسئلهای غیرمهم و غیرسیاسی به نظر آید، اما نگاهی به کاربردهای جدید از مفهوم اجماع در دوران معاصر حکایت از آن دارد که این مفهوم نیز در کنار اجتهاد و شورا یکی از مجاری دمکراسی اسلامی قلمداد میشود. اجماع با گذر از مفهوم سنتی آن در فقه شیعه یعنی «اتفاق نظر علمای دین، کاشف از رأی و قول امام معصوم (ع)» که در مسائل شرعی و اعتقادی بکار میرفت و موجب رونق فقه خصوصی میشد،‌ به مفهوم جدید خود یعنی «اجماع مجتهدین یک عصر نشانگر رضایت امام» در مسائل مربوط به زمانه،‌ در همکاری با دستگاه اجتهاد، سازگاری اسلام و مفهوم ثابت نص را با وقایع جدید و دمکراسی مدرن ممکن میسازد، در واقع نظریهپردازان جدید مانند نائینی و امام خمینی(ره) از این دیدگاه به مفهوم اجماع نگریستهاند که به وسیله آن اجتهاد پویا را به صورت شورایی سامان دادهاند.
اگر سؤال ما این باشد که چرا و چگونه مفهوم اجماع متحول شدهاست؟ این پرسش در حقیقت ناظر به دو پرسش اساسی است: چرا مفهوم اجماع متحول شده؟ چگونه این مفهوم متحول شده؟ این دو پرسش یک «قضیه حملیه موجبه» را نیز در بطن خود دارند و آن اینکه مفهوم اجماع متحول شدهاست، لذا اگر در صدق این قضیه تردید باشد باید به یک سوال مقدماتی دیگر نیز پاسخ گفت آیا واقعا مفهوم اجماع متحول شدهاست؟ بنابراین مسئله اصلی پایان نامه پاسخ به دو پرسش مذکور است.

2. اهمیت و ضرورت تحقیق
پژوهش حاضر در باب شناخت مفاهیم اسلامی موجود در سنت و شریعت برای استفاده از آنها در اثبات جامعیت دین اسلام و پویایی شریعت اسلامی در گذر زمان و مواجهه با مدرنیته است. مفهوم مورد پژوهش از این لحاظ اهمیت دارد که در ذات خود نیرویی نهفته دارد،‌ که اصل تغییر ضمن استمرار را تضمین میکند. چرا که این مفهوم در عصر جدید، از همنشینی با مفهوم اجتهاد به عنوان جزئی از اجماع، ماهیتی پویا به خود گرفتهاست. بنابراین شناخت تحولات آن به گشوده شدن باب اجتهاد در اجماع و بسط مفاهیم اسلامی در راستای دنیای مدرن و در راستای نظام دمکراسی که در دنیای امروز مقبولیت یافتهاست می تواند کمک شایانی انجام دهد. بنابراین اجماع به عنوان کانالی که دو مفهوم شورا و اجتهاد را در دل خود نهفته دارد با تفسیر جدید و تحول در تفسیر سنتی شاید بتواند راهگشای امور گردد.
ضرورت این تحقیق نیز از آنجاست که تحول و تفوق اندیشه سیاسی شیعه در دوران مدرن بهرغم بسیاری از متفکران ریشه در سه مفهوم اجتهاد، شورا و اجماع دارد، در خصوص دو مفهوم نخست مباحث زیادی در حوزه اندیشه سیاسی صورت گرفتهاست در حالیکه در خصوص مفهوم اجماع کمتر کار منسجم علمی از منظر اندیشه سیاسی صورت گرفته، لذا رفع چنین خلائی را می توان از ضروریات اصلی انجام چنین پژوهشی دانست.

3. پیشینه و ادبیات تحقیق
3ـ1. ادبیات تاریخی
اجماع به دو معنی عزم و اتفاق نظر معنی شدهاست. در واقع اجماع به معنی اتفاق نظر بر استنباط حکمی است که در قرآن و سنت پاسخی بر آن یافت نمیشود. واژه اجماع اولین بار بعد از رحلت پیامبر (ص) به کار رفتهاست، اگر چه موضوع اجماع از منابع شناخت احکام شرعی در فقه تلقی میشود، اما در آغاز و پیدایش آن قبل از اینکه به عنوان یک ملاک فقهی تلقی شود، به عنوان یک حربه و شگرد سیاسی مورد استفاده قرار گرفت و همان حرکت سیاسی (سقیفه بنی ساعده) با تبعاتی که به دنبال داشت، سبب شد تا اجماع در حوزه منابع شناخت احکام شرعی حوادث واقعه وارد شود و در کنار کتاب و سنت و عقل قرار بگیرد.(جناتی،5:1367) به دنبال رحلت رسول خدا عدهای از انصار و مهاجرین در مکان اجتماعات یعنی سقیفه گرد هم آمدند و در حالیکه از طایفه بنی هاشم، امام علی(ع) و عموی ایشان در مراسم کفن و دفن پیامبر بودند و در سقیفه حضور نداشتند، به انتخاب ابوبکر به عنوان خلیفه مسلمین بعد از پیامبر دست زدند. اما چون سقیفه یک منبع شناخت معتبر نبود ( در سنت و نامی از آن به میان نیامده بود) بنابراین از واژه جدیدی به نام «اجماع» استفاده کردند و در پاسخ کسانی که میگفتند چه کسی خلیفه را انتخاب کرده میگفتند تصمیم گیرندگان گروهی از انصار و بزرگان مدینه و صحابه پیامبر بودهاند و اتفاق نظر آنها دارای ارزش و اعتبار است. جناتی میگوید: «این مقطع آغاز طرح موضوع اجماع و حجیت آن است و در همین زمان بود که منبع جدیدی به منابع شناخت احکام، یعنی کتاب و سنت و عقل اضافه شد» (همان، 7) ابن خلدون نیز در کتاب مقدمه میگوید: «اجماع و قیاس در زمان خلافت صحابه پدیدار شد و با افزوده شدن این دو اصول فقه که تا آن زمان فقط کتاب و سنت بود به چهار اصل رسید. زیرا هرگاه حکمی را در کتاب و سنت نمییافتند، به اجماع روی میآوردند یا به قیاس میپرداختند.(ابن خلدون،206:1375) جناتی به نقل از کتاب رسائل شیخ اعظم انصاری میگوید: « هم الاصل له و هوالاصل لهم» یعنی آنان ـ‌ اهل سنت ـ هم بنیان گذاران اجماع هستند و هم اجماع زیر بنای پیدایش نظریه آنان است.(جناتی، 8:1367) در حقیقت تبار نظریه اجماع به جریان سقیفه بنیساعده بر میگردد،‌ اما این مدعی اجماع بر انتخاب خلافت در نظریه تشیع کاملا رد شدهاست و دلایل زیادی در اندیشه شیعه برای رد این ادعای اجماع وجود دارد که در اینجا مجال پرداختن به آن نیست. به طور کلی زیر بنای اختلافات تشیع و تسنن نیز همزمان با بنا نهاده شدن این اجماع گذاشته شدهاست. اما در پاسخ اینکه اجماع بعد از مخالفت شیعه با سقیفه بنی ساعده چگونه در ادبیات شیعی بروز یافته است؟ باید گفت که مراد از اجماع در دیدگاه شیعه و سنی یکی نیست و مهمترین اختلاف در تعریف اجماع سنی و شیعه در حجیت آن بنا نهاده شدهاست؛ اجماع در اندیشه شیعی به خودی خود حجت نیست بلکه اجماع زمانی حجت است که کاشف از رای معصوم باشد اما در اندیشه اهل تسنن حجیت اجماع مستقل است. اجماع در این دو مذهب اشتراک لفظی و تباین معنایی دارند.دومین اجماع در تاریخ اسلام، اجماع مردم بر خلافت امام علی(ع) است. امام علی(ع) بعد از رسیدن به مقام جانشینی پیامبر(ص)، 35 سال از خلافت دور ماندند، اما بعد از کشته شدن عثمان به اجماع مردم به خلافت مسلمانان رسیدند. امام علی (علیه السلام) در خطبه ۵۶ نهج البلاغه ماجرای اجماع مردم بر خلافت خود را چنین شرح میدهند:
فَتَدَاکُّوا عَلَیَّ تَدَاکَّ الْإِبِلِ الْهِیمِ یَوْمَ وِرْدِهَا وَ قَدْ أَرْسَلَهَا رَاعِیهَا وَ خُلِعَتْ مَثَانِیهَا حَتَّى ظَنَنْتُ أَنَّهُمْ قَاتِلِیَّ أَوْ بَعْضُهُمْ قَاتِلُ بَعْضٍ لَدَیَّ ترجمه :مردم همانند شتران تشنه‏اى که به آب نزدیک شده، و ساربان رهاشان کرده، و عقال (پاى بند) از آنها گرفته، بر من هجوم آوردند و به یکدیگر پهلو مى‏زدند، فشار مى‏آوردند، چنان که گمان کردم مرا خواهند کشت، یا بعضى به وسیله بعض دیگر مى‏میرند و پایمال مى‏گردند.
حال آنکه خلافت هیچ یک از خلفای سه گانه پیشین چنین اجماعی را به چشم ندیدهبود. این نمونه از اجماع در خلافت امام علی(ع) موردی است که می تواند دمکراتیک ترین جلوه اجماع باشد. در دوره بعد از امام علی(ع) نیز مضمون اجماع مطرح شدهاست. اکثر فقها معتقدند که عنوان اجماع از بعد از معصومین مطرح شده است، گرچه قولش از زمان معصوم(ع) است، اما اجماع در زمان معصوم(ع) نداریم. اجماع از ناحیه معصوم(ع) برای ما آمده و تاییدیه را معصوم(ع) به ما دادهاست ولی اجرای اجماع یا به تعبیری عملیاتی شدن این اصل چهارم، بعد از معصوم؛ یعنی بعد از زمان غیبت است. اما کاربرد این واژه در دوران ائمه را نمی توان انکار کرد. می توان کابردی متفاوت از کاربرد دوران غیبت را برای آن در نظر گرفت. ‌در قرن دوم و در حالى که عالمان اهل سنت بر اعتبار اجماع و استدلال به آن پاى می فشردند، واژه اجماع در وارد ادبیات مکتب اهل بیت(ع) شد.(مبلغی،269:1381) علت وارد شدن این واژه در اندیشه شیعی این بود که اولین گفت و گو های داغ بین شیعیان و سنیان آغاز شده بود و این مجال را فراهم کرده بود که شیعیان برای اثبات آرا و عقاید خود از «اجماع» استفاده کنند. شیعیان اجماعهای اهل سنت را نمی پذیرفتند و بلکه تنها در مقام نظر به روایات سنیان قرار داشتهاند و درصدد روشنگرى این واقعیت بودهاند که تنها مهر قطعى و حتمى بودن را آن گاه مى توان بر روایات اهل سنت زد که شیعه نیز آنها را درست بداند. پافشارى شیعه بر نقش اجماع مسلمانان در ثابت کردن عقاید کلامى، خود در فضایى این گونه، سبب شده بود که در موردهاى بسیار، شاهدان گفتگوها، هر چند که خود سنى بودند، ولى پس از پایان گفتگو، به تأیید گفتگو کننده شیعى بپردازند (مبلغی،1381: 273) در واقع شیعه می خواست فقط اجماعهایی از اهل سنت مورد قبول باشد که شیعه نیز آنان را پذیرفته باشد، بکارگیری اجماع در این دوران تنها در پرسمانهای فقهی نبود بلکه بیشتر اجماع برای روایتها بکار میرفت در واقع اجماع را برای هر روایتی(فقهی، کلامی، اخلاقی) که شیعیان با استفاده از آن میتوانستند در قانع کردن اهل سنت موفق شوند، بکار میبردند. (همان،270)
در قرن دوم و سوم، اهل بیت(ع) و شیعیان در تنگنا بودند و به سختى روزگار مىگذراندند. این تنگناها، سخت گیریها و به انزوا کشاندنها، به محروم شدن و بىبهرگى از تواناییها براى برقرارى پیوند انجامید. تقیه و پناه آوردن به سخنهاى چندپهلو و چندگانه، تنها راهى بود که مى توانست شیعه را از آن باتلاق و روزگار دشوار و توان فرسا گذر دهد. و نیز به امامان(ع) توانایى و مجال داد تا بتوانند به اثرگذارى و هدایتگرى در جامعه ادامه دهند. از دیگر سوى، بهره گیرى از ابزار تقیه، رفته رفته وضعیتى را پیش آورد که بروز نایکسانیها و اختلافها را بر سر پارهاى از احکام میان اصحاب پرهیزناپذیر مى کرد، این پراکندگى تا آن جا در جامعه شیعیان ، اثر گذارده بود که در موردها و جاهاى بسیار، اصحاب ائمه(ع) از دست وجود چندگانگى در نقل روایات به امامان(ع) شکایت بردند و چاره جویى را خواستار شدند. امامان(ع) براى رهایى جامعه شیعى از پیامدها و بازتابهاى ناشى از این اختلافها، عمل به اجماع را سفارش کردند(همان،273و274)
اجماع به معنی استنباط احکام زندگی به گونهای که آینه نظریات امام باشد در دوران غیبت و به ویژه غیبت کبری آغاز شد. در این دوران شیعه با مسائل جدیدی روبرو بود و از طرفی از حضور امام معصوم برای پاسخ گویی به این مسائل محروم بود. بنابراین اجماع و توافق نظر عالمان و فقیهان در موضوع را به شرطی که با حضور و رضایت امام باشد به عنوان سومین منبع استنباط احکام زندگی شناخت. بنابراین نظریه اجماع تضمنی به عنوان اولین نظربه اجماع مطرح شد. نخستین کسی که قانون اجماع را نگاشته ابوعمر کشی، شاگرد عیاش سمرقندی بود و پس از وی شیخ طوسی در کتاب اختیار معرفه الرجال دیدگاه وی را به رشته تحریر کشیده.(‌ربانی،241:1380)
بنابراین اجماع برای اولین بار در دوران رحلت پیامبر توسط سنیان در ماجرای سقیفه بنی ساعده بکار گرفته شد، در دوران ائمه معصومین با کاربردی جدید همراه بود که برای مهر تایید زده شدن اجماع اهل تسنن با پذیرش آن توسط شیعیان و رهایی از آشفتگی های حاصل از تقیه در دوران معصومین بکار میرفت. اما کاربرد مورد نظر این پژوهش از اجماع از اوایل دوران غیبت کبری آغاز شدهاست که در آن اجماع بعد از قرآن و سنت به عنوان سومین منبع استنباط احکام زندگی بکار گرفته میشود و اساس آن بر پایه اتفاق نظر علما و فقها در یک امر است که آینهای از دیدگاه امام معصوم محسوب میشود.
3ـ2. ادبیات نظری
مفهوم اجماع از جمله مفاهیمی است که با وجود اهمیت آن پژوهشهای کافی در مورد آن صورت نگرفتهاست. در منابع فارسی یا ترجمه شده می توان به خلاصهای از تحقیقات و منابع موجود اشاره کرد. در واقع منبع کتابی که در مورد موضوع اجماع نوشته شود وجود ندارد اما در لابلای مباحث فقهی می توان به اشاره های کوتاهی در مورد این مفهوم دست یافت. از جمله کتاب محمد ابراهیم جناتی و کتاب ابوالقاسم گرجی جز این دسته منابع هستند که در ضمن پرداختن به دوره های تاریخی فقهی شیعه و سنی، در لابلای بحثهای خود هر چند به صورت کوتاه از مفهوم اجماع یاد کردهاند.
در پژوهشهای پایان نامهای سالهای اخیر نیز هیچ پژوهشی در این مفهوم صورت نگرفتهاست. در بررسی این موضوع به تعداد بیشتری از پژوهشها در قالب مقاله برمیخوریم، در دسته بندی این مقالات می توان به چند نوع پژوهش در باب اجماع رسید: دسته اول که بیشترین مقالات را به خود اختصاص داده است، مقایسه تعریف اجماع از دیدگاه شیعه و سنی است. احمد قدسی با نوشتن دو مقاله «اجماع در نگاههای فریقین» و «اجماع در نگاه محققان شیعه و نقش آن در استنباط» با تکیه بر کتاب موسوعه الاجماع فی الفقه ا لاسلامی، از ویژگی های فقه امامیه و ممیزات آن توضیح دادهاست. وی به این نتیجه می رسد که در نگاه اهل سنت اجماع دلیلی در عرض کتاب ، سنت و عقل است اما در نگاه امامیه اجماع صرفا کاشف از سنت است. خالد زهری در مقاله «گفتمان اجماع و تقریب بین مذاهب» با ذکر دعوی بر اجماع بر بیعت ابوبکر، کفر ابوطالب هنگام مرگ و حجیت قیاس یا عدم حجیت آن شواهدی را بر بطلان هر کدام از این دعاوی میآورد. وی اجرای نادرست این قاعده را موجب اختلاف مذاهب میداند، ضمن اینکه در پژوهش خود اجماع را از دید مذاهب مختلف تعریف میکند. ابوالحسن محمدی با مقاله «اجماع» پس از تعریف اجماع و عناصر آن،‌ آنرا از دیدگاه شیعه و سنی مورد بررسی قرار داده و در نهایت به طور مختصر به مقایسه دکترین حقوق و اجماع میپردازد. جعفر ساعدی با مقاله ای تحت عنوان «اجماع در اندیشه شیعه» از پیشینه تاریخی، تعریف ،‌اقسام،‌ مبانی حجیت، شرایط، دلالت و احکام فقهی اجماع سخن میگوید،‌در این مقاله به نقد آرا شیعه و سنی در باب اجماع پرداخته شده است. در این پژوهشها تأکید بر این موضوع است که اجماع در فقه شیعه صرفاً وقتی حجت و اعتبار دارد که کاشف از رأی معصوم باشد و بر این اساس به نقد اجماع از دید سنی میپردازند که حجیتی ندارد.
دسته دوم پژوهشها به شمردن انواع اجماع یا به عبارتی راههای کشف اجماع میپردازند و با ریز بینی فقهی، تفاوت روشهای مختلف را در کشف وجود امام در اجماع بر میشمارند. به طور مثال مقاله «اجماع مدرکی» از مسعود امامی نام برد . محمد حسن ربانی نیز در همین موضوعات مقاله «سیر تاریخی قاعده اجماع » به همین منوال در بحثهای فقهی مربوط به اجماع از تمامی علما نام برده و فقط به این مورد که اجماع نزد آنان حجیت دارد یا نه، به طور مختصر پاسخ میدهد. پژوهش حسن انصاری قمی نیز به نام « امامیه و اصول روایی اصحاب اجماع» در این دسته قرار میگیرد. وی به نقل و نام بردن از اصحاب اجماع میپردازد و اصول فقهی اجماع را بررسی میکند.
دسته سوم پارا فراتر نهاده و این موضوع را از نگاهی «آینده پژوهانه» بررسی کردند. در این مورد نیز میتوان از دو مقاله می توان نام برد که در پژوهش ما نیز موثر بوده اند. اولی مقاله عبدالمجید ترکی به نام « اجماع از جوهر عقیدتی تا واقعیت تاریخی» است. وی مفهوم مفهوم اجماع را البته بر طبق سنت اهل تسنن بسط داده و از اندیشمندان جدیدی به نام کمال فاروقی پاکستانی و گلدزیهر نام میبرد. وی براین اساس که اجماع را جوهری میداند که شامل اصل تغییر ضمن استمرار است، آن را به مفهوم دمکراسی نزدیک میداند وی دورنمایی برای آینده ترسیم میکند که اجماع بتواند اصل دمکراسی را تبیین کند و در آن از رای 75 درصدی سخن به میان میآورد. مقاله دیگری که با دید نسبتاً انتقادی نوشته شده است، مقاله احمد مبلغی به نام نگرشی تاریخی به اجماع است که بحثی در حول انتقاد به رواج اجماع منقول برای باز شدن راه جهت شکوفایی استعداد نهفته در مفهوم اجماع است.
هر سه دسته از این پژوهشها صرفا با دید فقهی نوشته شدهاند به جز پژوهش عبدالمجید ترکی که آنهم به این دلیل که در قالب نظریات اهل تسنن نوشته شده است کمتر مورد استفاده قرار گرفت. بنابراین در کل می توان گفت اثر پژوهشی منسجمی که اجماع را از زاویهای غیرفقهی مورد پژوهش قرار داده باشد، وجود نداشت. این پژوهش ضمن استفاده از مقالههای فوق برای رسیدن به استنباط در تحول مفهوم فقهی اجماع، روش و دید متفاوتی برای بررسی این مفهوم داشته است.در این پژوهش سعی بر آن بوده است که برداشت جدید از اجماع را که در دستگاه اجتهاد تولید شده است مورد پژوهش قرار دهیم و از این برداشت به عنوان مفهومی که پویایی را به جای تصلب در دین جایگزین میکند نام ببریم. در این مجال با الهام از نظریه توفیق الشاوی که با پر رنگ کردن بعد سیاسی شورا نظریات جدیدی ارائه می دهد و مفهوم شورا در دین را مبنای یک نظام سیاسی اسلامی قرار میدهد، سعی در برداشت جدید از مفهوم اجماع در قالب سیاسی داشتهایم.

3ـ3. ادبیات روشی
روش این پژوهش تحت عنوان تبارشناسی است که فوکو را مبتکر این روش میدانند. بی گمان استفاده از روش گفتمانی فوکو در پژوهشهای اخیر نقش پررنگی داشته است. پایاننامههای زیادی از این روش سود جستهاند.اما روش این پژوهش تاکید بر تبارشناسی فوکو است. فیرحی در کتاب دانش، قدرت و مشروعیت در اسلام از روشی استفاده کردهاست که بر تبارشناسی فوکو تاکید دارد. چیزی که تبارشناسی را از مفهوم گفتمان فوکو جدا میکند تاکید بر رابطه قدرت ـ‌دانش است. فیرحی ضمن اشاره به وجود دو نوع رابطه بین قدرت و دانش که شامل تقدم قدرت بر دانش و تقدم دانش بر قدرت است که اندیشمندان مختلف نظریاتی متفاوت در این باره دارند. بر تقدم قدرت بر دانش تاکید کردهاست. اما پژوهش حاضر با تاکید بر رابطه هم پیوندی بین قدرت ـ‌ دانش تاکید کرده و گفتمانها را بر این اساس بررسی میکند. فیرحی تبارشناسی را در دوره میانه اسلام بکار گرفتهاند و تمرکز خود را بیشتر بر تبارشناسی تحولات صدر اسلام گذاشتهاست.
کتاب دیگری که به لحاظ روششناختی بیشتر مورد استفاده این پژوهش قرار گرفته است کتاب تحول گفتمان سیاسی شیعه در ایران اثر جمیله کدیور میباشد. موضوع این کتاب بررسی رابطه اندیشه شیعه با حکومت بودهاست. این پژوهش بیشتر از نظریه تحلیل گفتمان فوکو استفاده میکند. از آنجایی که تبارشناسی در نظریات جدید فوکو رابطه این همانی با گفتمان دارد، در حین بررسی گفتمانهای مختلف در نهان آن به تبارشناسی نیز پرداخته شدهاست.
تفاوت پژوهش ما تمرکز بیشتر بر روی تبارشناسی است. ضمن اینکه از مفهوم گفتمان در اندیشه فوکو نیز سود جستهایم اما تمرکز پژوهش خود را بر رابطه قدرت ـ‌ دانش گذاشتهایم تا با شناسایی گفتمانهای غالب از تأثیر آنها بر شکل دادن به مفاهیم مختلف سخن بگوییم، به عبارتی به طور غیر مستقیم رابطه قدرت و مفهوم را دریابیم یا به نوعی به قدرت مفاهیم برسیم

4. سؤال
سؤال اصلی: مفهوم اجماع در تاریخ اندیشه سیاسی اسلام دچار چه تحولاتی شده است؟
سوالات فرعی:‌
در دوران قبل از انقلاب مشروطه چه برداشتی از مفهوم اجماع وجود داشته است؟
در دوران بعد از انقلاب مشروطه چه برداشتی از مفهوم اجماع وجود داشته است؟
5. فرضیه
فرضیه اصلی: مفهوم اجماع در طول تاریخ اندیشه سیاسی شیعه دچار تحول از منطق نخبهگرایانه مبتنی بر استنباط احکام فردی به منطق دمکراتیک مبتنی بر استنباط احکام جمعی شده است.
فرضیه های فرعی:
در دوران قبل از انقلاب مشروطه با توجه به روابط قدرت ـ‌ دانش در آن دوران، برداشتی نخبه گرایانه؛ محدود، در حیطه احکام فردی از اجماع حاکمیت داشت.
در دوران بعد از انقلاب مشروطه با تحول روابط قدرت ـ دانش در آن دوران ، برداشتی دمکراتیک؛ عملگرایانه، در حیطه احکام زندگی جمعی از مفهوم اجماع حاکمیت یافت.
6. روش
این پژوهش تاریخی ـ‌ تحلیلی است. برای جمع کردن اطلاعات در زمینههای لازم از روش کتابخانهای ـ اسنادی استفاده کردهایم. در این روش که تا حدودی نزدیک به روش تبارشناسی نیز هست سعی کردهایم به ریشه یابی مفهوم اجماع و برداشتهای مختلف از این مفهوم در هر دوره تاریخی بپردازیم هرچند بر این امر واقفیم که تبارشناسی مربوط به دوره های تاریخی گذشته است، و حتی برخی اینگونه مباحث در دل دوران معاصر را درقالب جامعه شناسی سیاسی تحلیل میکنند، ولی باور نگارنده این است با توجه به اینکه نوعی نگاه ریشه شناسانه و در عین حال تاریخی در شناخت مفهوم اجماع وجود دارد، لذا میتوان گفت از روش تبارشناسی بهره گرفته شدهاست.

7. مشکلات و موانع
شاید نا آشنایی نویسنده با زبان عربی مهمترین مشکل انجام این پژوهش بود، چرا که تقریباً تمام منابعی که برای اجماع به عنوان یک مفهوم فقهی وجود دارد کتابهای عربی است که ترجمه نشدهاند. بنابراین محقق به دلیل مسلط نبودن به زبان عربی منابع دست اول برای تحقیق خود ندارد. از سوی دیگر اجماع از جمله مفاهیمی است که در مورد آن پژوهش صورت نگرفتهاست، کمبود منابع و زبان و اصطلاحات فقهی ثقیل منابع موجود از جمله مشکلات این تحقیق بودهاست. از سوی دیگر دوره مورد بررسی برای اثبات تحول از شروع غیبت امام زمان(عج) آغاز و تا انقلاب اسلامی ادامه داشته است، طولانی بودن این دوره، کار را برای شناختن گفتمانهای موجود در این بستر زمانی طولانی دشوار کرده بود.
8. سازماندهی
این پژوهش را در چهار فصل نظم دادیم .فصل اول شامل کلیات پژوهش است. فصل دوم مبانی نظری و قالب پژوهش است که با تاکید بر گفتمان فوکو و تبارشناسی فوکویی سامان یافته است.
در فصل سوم مفهوم اجماع را از آغاز غیبت کبری تا قبل از انقلاب مشروطه بررسی کردیم. در این فصل ابتدا به تبارشناسی اندیشه شیعه و حقایق تغییرناپذیری چون امامت و عصمت در اندیشه شیعه و تاثیر این اصول بر برداشت شیعه از حجیت اجماع پرداختیم. در بخش دوم به با بررسی روابط قدرت در این دوره اثبات خواهیم کرد که سلطنت مطلقه با دو بعد خلافت اسلامی و سلطنت ایرانی اکثرا در قالب حکومتهای غیر شیعی شکل گرفتهاست و شیعه در این دوران به این دلیل که در موقعیت یکباره غیبت امام معصوم(عج)‌ قرار گرفتهاست حکومتهای سلطنتی و جائر را غاصب حق امام دانسته و از امور اجتماعی و سیاسی دوری گزیده و گفتمان حاکم در فقه این دوره با توجه به تقیه علما در رابطه با قدرت و پادشاهان، فقه در امور فردی انعکاس می یابد و گفتمان نخبهگرایانه اجماع مبتنی بر احکام فردی شکل می گیرد. در بخش سوم نیم نگاهی به این گفتمان انداختیم. در بخش چهارم به طور مفصل به برداشت رایج این عصر از مفهوم اجماع در بستر سلطنت مطلقه و انزوای علما از سیاست و شرایط غیبت امام زمان(عج) پرداختیم. دراین بخش پس از تعریف اجماع و برشمردن انواع آن، اجماع را در شاخصهایی از قبیل موضوع( فردی یا اجتماعی ـ‌ سیاسی)، روش اثبات اجماع( اجماع تضمنی یا حدسی)، گستره حجیت تمسک به اجماع( مسائل عقلی ـ اعتقادی یا صرفا مسائل شرعی اعتقادی)، کاربرد اجماع ( اجماع منقول یا اجماع محصل) و در تعامل با مفاهیم همسوی اجماع از قبیل شورا، اجتهاد، تقیه، رجعت و انتظار، نیت و … که حاصل گفتمان احکام فردی بودند، بررسی کردهایم. اجماع با توجه به این شاخصها در امور فردی و شرعی بکار گرفته میشود و روش استنباط قول معصوم در آن اجماع تضمنی بوده، ضمن اینکه در مسائل اعتقادی عقلی نیز تمسک به اجماع پیشینیان رایج بودهاست و در واقع مفهوم اجماع به نقل قولهای مکرر اجماعهای علمای پیشین محدود شده بود. در برداشت اولیه مفهوم اجماع تصلب و جمود از طرفی و کاربرد برای استنباط احکام فردی از سوی دیگر موج میزند.
در فصل چهارم نیز مطابق فصل پیشین کاربرد جدید از اجماع را بررسی میکنیم، ابتدا به زمینه تحول مفهوم اجماع در بستر تحول روابط قدرت در زمینه وقوع انقلاب مشروطه میپردازیم، در این دوران دو تحول، روابط قدرت را نسبت به دوره پیشین متفاوت کرد: یکی ورود روحانیون به عرصه اجتماع و سیاست و دیگری ورود تجدد به ایران. در روند انقلاب مشروطه پایههای انقلاب اسلامی نیز نهاده شد، به نوعی انقلاب اسلامی در دو بعد دین و تجدد شکل میگیرد و حاصل آن نظام اسلامی مدرن است. به تعبیر فوکو قدرت از شکل سرکوب به صورت قدرت مشرف بر حیات تغییر میکند که موضوع قدرت افراد و اشیا و شیوهی زیست آنهاست. تعبیرهای فوکو در مورد پیدایش و گسترش قدرت مشرف برحیات روشن میسازد که دانش یکی از عناصر تعیین عملکرد قدرت در جهان جدید است و رابطه همپیوندی وجود دارد.(دریفوس، 335:1382) در بخش دوم به طور مختصر به گفتمان دمکراتیک اجماع مبتنی بر احکام جمعی را که در پی دینی شدن سیاست و ورود تجدد شکل گرفت، میپردازیم و در بخش بعدی مفهوم اجماع را در بستر این گفتمان بررسی میکنیم. در این بخش تحول مفهوم اجماع را در شاخصهای فصل قبل بررسی میکنیم و به تعامل آنها با مفاهیم متحول شده همسو از قبیل شورا و اجتهاد و انتظار فعال و تقیه موردی اشاره میکنیم. در این بخش خواهیم دید که مفهوم اجماع از اجماع برای استنباط احکام فردی به اجماع برای استنباط احکام اجتماعی تحول یافته، تمسک به اجماعهای منقول پیشینیان در مسائل عقلی ـ اعتقادی کنار نهاده میشود و روش اجماع تضمنی که برای استنباط کاشفیت اجماع از رای امام در اندیشه سنتی بیشتر استفاده میشد به روش اجماع حدسی تحول پیدا کرده و اینکه کاربرد نقل اجماع به اعتبار اجماع عملی در مسائل و مقتضیات زمانه، رو به افول نهاد. به نظر میرسد، نهادهایی مثل هیئت نظار مجلس مشروطه و شورای نگهبان و مجلس خبرگان با گرتهبرداری از مفهوم اجماع سامان دادهاند. آخر نیز به جمعبندی و نتیجهگیری پرداختیم.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب(به صورت کاملا تصادفی و به صورت نمونه) با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود-این مطالب صرفا برای دمو می باشد

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

فصل دوم: چارچوب نظری و روشی

1.چارچوب نظری: نظریه حساب و احتمالات آیه الله محمد باقر صدر
در مورد اجماع نظریات مختلفی وجود دارد: ابن حزم(متوفی 456 ه.ق) فقیه و متکلم ظاهری با قاطعیت میگوید: «اجماع تنها اتفاق آراء یکپارچه اصحاب پیامبر اکرم(ص) درباره یکی از احادیث نبوی است و لاغیر. آن هم توافقی که خود در اعلام و تصریح آن مراقبت کردهاند، به نحوی که تمام مردم از‌ آن آگاهی یافتهاند.»)ترکی، 1368: 25) ابن حزم معتقد است به علت گرایش سرشت آدمی به اختلاف و نیز به سبب فواصل جغرافیایی موجود مسئله اجماع اساساً غیر ممکن است و هر نوع توافق دیگر در هر سطح از مردم چندان قابل قبول نیست و در تعبیر ابن حزم توافق نظر فقیهان در مسائل دینی را دخالت آدمی به صورت هر نوع تعبیر شخصی فقیهان در دین میداند و معتقد است منظور از اجماع به هیچ وجه اجماعی نیست که عقیده و نظری را کسی اظهار داشته باشد (اجماع اجتهادی) بلکه منحصرا توافقی است درباره متنی منقول از حدیثی از پیامبر که تنها اصحاب ایشان قادر به انجام آن هستند.
ابن حزم جز اجماع روشن اصحاب پیامبر بقیه اجماعها را ساخته و بدعتی میداند که علمای فقه در منازعات مذهبی که میانشان در میگیرد به عنوان حربه از آن استفاده میکنند. ابن حزم با لحنی قاطع می گوید: همینکه جایی اختلاف پدید میآید مدعیان میگویند که از این مواردی است که برآن اجماع واقع شده و به نقل آرای اجماعی میپردازند، در حالیکه از بیانات همین اجماعها به روشنی استنباط می شود که خود اعتقاد چندانی به موارد اجماعی نداشتهاند، آنهم به علت امکان همیشگی بروز اختلاف نظرها. در مقابل ارزش ذاتی اجماعهای صحابه (اجماعهای مرزبندی شده و محدود) در نظر ابن حزم چنان است که مخالفان آن را مستوجب مجازات تکفیر میداند.(ترکی، 1368: 25تا 30)
اکثر عالمان و نظریهپردازان متأخر شیعه اجماع را فقط در صورتی حجت میدانند که کشف از قول معصوم باشد. بنابراین چنین اجماعی در دوران غیبت معصوم نیز اتفاق میافتد. اجماع در این نظریهها به حکم عقل نظری بر کشف اجماع از رأی معصوم یا دلیل معتبر است. به طوری که گفته شده بین اجماع عالمان بر حکمی معین و کشف آن از رأی معصوم ملازمه وجود دارد، امکان ندارد بتوانیم فتاوای بسیاری از عالمان بر یک مسئله را از رأی معصوم جدا کنیم، زیرا هریک از این فتاوا سبب ظن به رأی معصوم میشود و هرگاه تعداد فتوا دهندگان زیاد شود، ظن به نظر معصوم نیز افزایش مییابد تا جایی که برای انسان قطع حاصل میشود که رأی آنها مطابق رأی معصوم است و اجماع علما از رأی معصوم جدا نیست. نائینی، شهید صدر و امام خمینی از این دید به اجماع نگریستهاند. شهید صدر به دلیل پرداختن به احتمالات در نظریه اجماع جنبه ابتکارجویانه اجماع و استفاده از این اصل در مسائل روز را گسترش داده است.
شهید صدر یادآور شدهاست که مانعی ندارد بگوییم تراکم موارد محتمل، گاهی به سبب کثرتشان سبب قطع انسان به واقع می شود. طبق این دیدگاه هرگاه تعداد اجماع کنندگان فراوان باشد احتمال نزدیکی آنان به واقع و رأی معصوم زیاد میشود. هرگاه در زمان غیبت امام معصوم(ع) تمامی عالمان معاصر بر حکم معینی فتوا دهند روشن میشود که این حکم مأخذی دارد چون ممکن نیست چنین بزرگانی بدون مأخذ و دلیل به چیزی فتوا دهند، همچنان که بعید است اینان از مقتضای قاعده اولیه مخالف با این فتاوا غافل باشند، زیرا خود اینها این قواعد را برای ما نقل کردهاند. این قواعد روشن است و بوسیله آنها در موارد مشابه به کار رفته است بنابراین دلیل و مأخذی وجود داشته که این بزرگان بر اساس آن از مقتضای قاعده اولیه خارج شدند و این مأخذ در بدو نظر دو احتمال مردد است یکی اینکه آنها با استناد به روایتی که به ما نرسیده این فتوا را داده باشند که به نظر بعید میرسد و دیگر اینکه چیز دیگری غیر از روایت به نام ارتکاز عمومی وجود داشته که با استناد به آن فتوای خویش را اعلام کردهاند.ارتکاز روایت معینی نیست که نقل شود بلکه از مجموع دلالتهای سنت شامل فعل ، قول و تقریر معصوم استفاده شده است(ساعدی، 173:1384تا175)

دسته بندی : پایان نامه

پاسخ دهید