روند تغییرات وضعیت همودینامیک بیماران کمایی طی سه روز در گروه شاهد چگونه است؟
ارتباط تحریک شنوایی سازمان یافته با صدای آشنا با تغییرات سطح هوشیاری ، با کنترل متغیر های فردی مرتبط با بیمار در گروه مداخله چگونه است؟
ارتباط تحریک شنوایی سازمان یافته با صدای آشنا با تغییرات همودینامیک، با کنترل متغیر های فردی مرتبط با بیمار در گروه مداخله چگونه است؟
4-1 پیشفرضها :
تحریکات حسی معنیدار که به واسطه حواس از محیط دریافت میشوند برای عملکرد سالم و تکامل حیاتی طبیعی فرد لازم میباشند (23).
محیطهای بدون تحریک از جمله بخشهای مراقبت ویژه با محدودیت فعالیتهای فیزیکی و محدویت تماس اجتماعی با خانواده و دوستان، فرد را در معرض خطر محرومیت حسی قرار میدهد (24).
مراقبتهای پرستاری در زمینه ادراکات حسی میتواند بهبودی بیماران آسیب مغزی را پیشرفت دهد(20).
تحریکات بیماران کمایی، کاربرد تحریکات حسی مختلف (شنوایی، بویایی، چشایی، لامسه و تعادل) میباشد (2).
شروع تحریکات حسی در 72 ساعت اول پس از ضربه مغزی از اهمیت زیادی در نجات بیمار ، ارتقإ کیفیت زندگی و پیش آگهی طولانی مدت بیماری دارد(18).
اکثر بیمارانی که به دنبال صدمات مغزی در حالت کما قرار میگیرند از قدرت شنوایی طبیعی برخوردارند (1, 14, 18).
از منظر پرستاری اختلال هوشیاری بیماران کمایی را در همه جوانب مراقبت وابسته می سازد که مراقبتهای پرستاری میتواند بهبودی بیماران آسیب مغزی را پیشرفت دهد (1, 4).
بروز محرومیت حسی می تواند موجب تاخیر در بهبودی و فرایند هوشیاری بیمار گردد و زمان بستری در بخش را افزایش دهد.(1)
در مددجویانی که در خطر محرومیت حسی هستند پرستاران میتوانند به روشهای مختلف تحریکات حسی را انجام دهند(24).
5-1 تعریف واژهها :
هوشیاری6 (تعریف نظری)
هوشیاری حالتی از بیداری و آگاهی عمومی از شخص و محیط بوده و شامل توانایی آگاه بودن نسبت به زمان ، مکان و شخص می باشد. بیداری وضعیتی است که در آن فرد به تمامی تحریکات محیطی پاسخ مناسب داده و عملکرد ذهنی و ادراکی وی طبیعی میباشد. آگاهی از شخص به این معنی است که مددجو میتواند خودش را معرفی نماید. آگاهی از محیط یعنی مددجو موقعیت مکانی و علت حضور را در آنجا میداند و فرد آگاه به زمان است و از تاریخ ماه و سال و وقایع اخیر مطلع میباشد(25, 26).

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب(به صورت کاملا تصادفی و به صورت نمونه) با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود-این مطالب صرفا برای دمو می باشد

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

کما (تعریف نظری)
کما یک وضعیت عدمهوشیاری عمیق است که به واسطه صدمات تروماتیک یا بیماریهای غیرتروماتیک مغزی یا سایر بیماریهای موثر بر عملکرد مغزی عارض میگردد. در وضعیت کما چشمهای بیمار بسته است، بیمار قادر به برقراری ارتباط نیست، حرکت هدفمند نداشته و قادر به پیروی از دستورات نیست، آگاهی نسبت به خود و محیط اطراف ندارد، وضعیت شناختی و تحریکپذیری بیمار تغییر نموده و الکتروانسفالوگرافی فاقد سیکلهای خواب و بیداری است (27, 28).
سطوح هوشیاری (LOC7) (تعریف نظری)
هوشیاری دارای سطوحی است، ولی این سطوح واقعاً مجزا از هم نبوده بلکه طیفی را میسازند با وضعیتهای رفتاری متغیر از هوشیاری تا کما. چهار نقطه در این طیف که غالباً برای توصیف وضعیت بالینی بیمار به کار برده میشوند عبارتند از: هوشیاری کامل8، خوابآلودگی9، بهت10 و کما11. هوشیاری کامل وضعیتی کاملاً طبیعی است . در خوابآلودگی، بدون وجود محرک خارجی فرد قادر به حفظ وضعیت بیداری نیست. بهت وضعیت عدم پاسخدهی است که در ان فرد تنها با محرکات شدید و تکراری تحریک میشود. کما خود به سه بخش طبقه بندی می شود که شامل کمای خفیف ، کما (کمای متوسط)و کمای عمیق می باشد. در کمای خفیف بیمار بیدار نمی شود ، حرکت خودبخودی ندارد ، محرک دردناک را به شکل هدفمند دور می کند. معمولاً رفلکس های ساقه مغزی مثل گگ ، قرنیه و مردمک دست نخورده باقی می مانند . همچنین در کما (کمای متوسط) بیمار بیدار نمی شود ، محرک دردناک را به شکل غیر هدفمند دور می کند، رفلکس های ساقه مغز ممکن است دست نخورده باشند یا نباشند ، دکورتیکه یا دسربره ممکن است وجود داشته باشد . در کمای عمیق بیمار بیدار نمی باشد ، به محرک دردناک پاسخ نمی دهد. رفلکس های ساقه مغز از بین رفته اند ، دسربره یا بدون عکس العمل می باشد. اما هوشیاری مستقیماً قابل اندازهگیری نیست و با نشانههای رفتاری در پاسخ به محرکها ارزیابی میگردد . مقیاس کمای گلاسکو (GCS12) جهت استاندارد نمودن ارزیابی مشاهدهای و دقیق سطح هوشیاری ایجاد شده و دارای سه زیرمقیاس13 میباشد، بهترین پاسخ چشمها، بهترین پاسخ کلامی و بهترین پاسخ حرکتی (29).
شاخصهای همودینامیک (تعریف نظری)
نبض، فشار خون، تنفس، درصد اشباع اکسیژن خون شریانی و درجه حرارت متداولترین شاخصهایی هستند که توسط کارکنان مراقبت بهداشتی اندازهگیری شده و عملکرد طبیعی سیستم گردش خون، ریوی، عصبی و آندوکرین را نشان میدهد. این موارد شاخصهای همودینامیک بدن بوده و به عنوان علایم حیاتی نیز خوانده میشود(30).

تحریک شنوایی14 (تعریف نظری)
تحریک شنوایی نوعی از تحریک است که جهت توانبخشی بیماران کمایی انجام میشود و شامل تحریکاتی است که توسط اصوات ایجاد می شود که می تواند شامل صدای افراد یا صدای ضبط شده مورد علاقه بیمار اعم از موسیقی و … باشد. در این روش ، پرستار میتواند با معرفی خود به بیمار، آشنا کردن بیمار به زمان، مکان و اتفاقی که برای بیمار افتاده و توضیح اینکه چه کاری قرار است برای وی انجام شود، کار تحریک شنوایی را انجام دهد. همچنین هر نوع صدایی اعم از صدا زدن افراد ، زنگ تلفن ، کف زدن یا به هم زدن قطعات سبب تحریک شنوایی بیمار شده و بر پاسخهای بیمار تاثیر بگذارد. همچنین از روشهای دیگر انجام تحریک شنوایی، خواندن متون و کتب یا مجلات، روشن کردن رادیو یا تلویزیون، روشن نمودن یک نوار ضبط شده از یک صدای آشنا یا فقط داشتن یک مکالمه معمولی مستقیم با بیمار به مدت 10-5 دقیقه است (31).
تحریک شنوایی سازمان یافته15 (تعریف عملی)
در پژوهش حاضر تحریک شنوایی سازمان یافته جهت بیماران کمایی در گروه مدخله با صدای آشنا (صدای فرد مورد علاقه بیمار در خانواده) انجام شده است. بدین ترتیب که نواری ضبط شده از صدای مورد نظر با گوشی برای بیمار پخش گردیده است. محتوای نوار بدین صورت بوده که ابتدا فرد خود را معرفی نموده، بیمار را به مکان، زمان و شخص آگاه ساخته، به بیمار توضیح میدهد که چه اتفاقی برایش افتاده و سپس یک خاطره شیرین مشترک که با بیمار داشته را برایش یادآوری نموده و در خاتمه نیز جملات خوشبینانه و دلگرم کننده از بهبود یافتن بیمار،برگشت وی به خانواده و برنامه هایی که در آینده خواهند داشت صحبت می نماید. طول مدت نوار 10 دقیقه بوده و هر بیمار در گروه مداخلهی روزانه یک بار و از ساعت 14:35 دقیقه تا 14:45 دقیقه به مدت سه روز متوالی تحریک شنوایی دریافت نموده است.
اثر تحریک شنوایی سازمان یافته بر سطح هوشیاری (تعریف عملی)
در این پژوهش سطح هوشیاری با استفاده از مقیاس کمای گلاسکو (GCS16) در قبل و پس از مداخله ارزیابی شد. مقیاس کمای گلاسکو دارای سه زیرمقیاس17 میباشد، بهترین پاسخ چشمی، بهترین پاسخ کلامی و بهترین پاسخ حرکتی. هر سه زیر مقیاس طبقات متنوعی دارند و هر طبقه دارای یک امتیاز است. در تفسیر GCS امتیازات همهی زیر مقیاسها جهت به دست آوردن یک امتیاز کلی جمع شده و حداکثر کل نمره GCS برای یک شخص کاملاً هوشیار پانزده است. حداقل امتیاز آن سه و نشان از عدم تحریکپذیری و پاسخدهی کامل است و امتیاز هشت و کمتر از آن حاکی از وضعیت کماست.
اثر تحریک شنوایی سازمان یافته بر شاخصهای همودینامیک (تعریف عملی)
در این پژوهش شاخصهای همودینامیک شامل نبض ، تنفس ، فشار خون سیستول و دیاستول ، فشار متوسط شریانی و درجه حرارت قبل و پس از مداخله است که متغیرهای نبض با استفاده از شمارش تعداد ضربان قلب با دستگاه مانیتورینگ در یک دقیقه، تعدا تنفس از طریق دستگاه مانیتورینگ در یک دقیقه ، فشار خون شریانی بازویی سیستولیک و دیاستولیک از دست راست با استفاده از دستگاه مانیتورینگ برحسب میلیمتر جیوه، فشار متوسط شریانی با محاسبه مجموع یک سوم فشار خون سیستولیک و دو سوم فشار خون دیاستولیک و میزان درجه حرارت بدن بوسیله دماسنج جیوه ای زیربغلی از سمت راست برحسب درجه سانتیگراد طی 2 دقیقه در بیماران بستری در بخش مراقبتهای ویژه ثبت و اندازه گیری شد .

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

فصل دوم

دانستنی های پژوهش
این فصل شامل چارچوب پژوهش و مروری بر مطالعات مرتبط با عنوان مورد پژوهش می باشد.
1-2 چارچوب پژوهش :
چارچوب پنداشتی این پژوهش بر مفهوم ادراکات حسی استوار است و بر این اساس در این بخش به مراحل و دریافت محرکات حسی و اختلالات حسی ، تعریف هوشیاری، سطوح هوشیاری با تاکید بر کما ، اثر محرومیت حسی بر وضعیت هوشیاری و وضعیت همودینامیک، مراقبت های پرستاری کما با تاکید بر تحریکات حسی بیماران کمایی بعنوان توانبخشی فاز یک بطور اعم و تحریک شنوایی این بیماران پرداخته شده است.
درک و دریافت حس ها برای حفظ تعادل افراد با خودشان و محیط فردی ضروری است بنابراین مراحل حسی به افراد اجازه تماس و ارتباط با دیگران و محیط را میدهد(7). بینایی، بویایی، شنوایی، لامسه، چشایی جزء مراحل حسی هستند(32). هر فرد نیاز به محیطی دارد که با مراحل حسی برای ایجاد حمایت از حالت تعادل خود و برقراری سلامتی، مسئول و سازگار باشد. شخص قادر است با تحریک حسی آشنا و قابل کنترل سازش نماید بنابر این حواس طبیعی که در طول زمان تغییر می یابند، زیان آور نیستند اما زمانیکه تعادل بین تحریک و تطبیق مختل شود ، فرد تظاهرات رفتاری مربوط به کاهش یا افزایش تحریکات حسی را نشان خواهد داد(14)
دو جنبه از مراحل حسی، شامل دریافت و درک حس به افراد در حفظ تماس روزانه یا محیطشان کمک میکند. دریافت جنبه بیولوژیک مراحل حسی است و شامل عملکرد اعضا حسی مانند چشم و گوش است. درک جزء روانی مرحلهی حسی است و مربوط به توانایی فرد در انتخاب طبقهبندی و دادن مفهوم به محرک حسی است. (32)
زمانیکه یک فرد محرکی را دریافت و درک می نماید آنرا طبقهبندی نموده و نیاز یا عدمنیاز به آن را شناسایی میکند و فرد براساس این محرک ها عمل میکند ؛ در صورت موثر بودن عمل انجام شده فرد به حالت سازش برمیگردد در غیر این صورت محرومیت حسی یا افزایش تحریکات حسی رخ میدهد و سبب تظاهرات رفتاری میشود. اثرات محرک ها با توجه به شخصیتهای فردی مختلف، منابع داخلی و خارجی تحریکات و روش زندگی شخص دریافت کننده ، متفاوت است. علاوه بر این برای حفظ سطح عملکردی مناسب، مددجو نیاز به داشتن حداکثر سطح تحریکات حسی دارد. تمام تحریکات حسی وارده ، قسمت قشری مغز را توسط سیستم فعال کنندهی مشبک (18RAS) تحریک میکند . این سیستم توسط ایمپالسهای عصبی که از رسپتورهای بینایی، شنوایی، بویایی، پوست و عضله و اندامهای داخلی میآید ، تحریک میشود. RAS در مرکز ساقه مغز قرار دارد و شامل راههای صعودی و نزولی است که به بخش قشری مغز میروند. فیبرهای بالارو RAS قسمت قشری مغز را برای هوشیاری تغذیه میکنند و فیبرهای پایینرو از قسمت کورتکس عبور می کنند تا RAS واقع در ساقه مغز را تحریک نمایند. مهمترین بخش مرتبط با بیداری و تحریکپذیری، بخش پایین رونده (نزولی) تشکیلات مشبک رتیکولار است که در ساقه مغز و تالاموس واقع شده است(33).
تغییر در درک حسی به عنوان، حالتی که فرد در آن دچار تغییر در میزان با نوع محرک دریافت شده به همراه فقدان، عدم پاسخ و یا افزایش پاسخ به محرک میشود، تعریف شده است(16). اگر شخصی در محیطی که سطح پایین تحریکات را داراست قرار گیرد، تحریکات کورتیکال(قشری) کاهش و محرومیت حسی رخ میدهد. زمانیکه تحریک بیش از حد باشد سیستم کورتکیال قادر به تنظیم تحریکات وارد شده نیست و شخص تحریک بیش از حد را تجربه می کند(1). رفتارهایی که در طول محرومیت حسی رخ میدهد شامل اختلالات شناختی، روحی و درک جسمی است، تغییرات شناختی از تمرکز ضعیف تا تغییر فکر یا عقاید غیرعادی تا توهم یا اختلال حافظه، گیجی، عدم آگاهی به زمان و مکان ممکن است رخ بدهد. بیمار ممکن است در انجام وظایف سادهی شناختی مانند شمارش اعداد مشکل داشته باشد. اختلالات روحی شامل حالتهای اضطراب، افسردگی، گریه کردن، ترس، حساسیتپذیری و پاسخهای روحی بیش از حد میباشد. تغییر در درک شامل اختلالات بینایی و شنوایی، تغییر در رنگها و درک حرکت اشیاء ثابت است. بعضی از بیماران احساسات بدنی غیرعادی مانند بیحسی را گزارش کردهاند. سایرین مشکلاتی مانند خشکی دهان، طپش قلب، اشکال در تنفس، اختلالات بویایی و تهوع را ذکر کردهاند. اختلالات جسمی در طول محرومیت حسی مانند احساس خوابآلودگی، خمیازه بیش از حد و خواب است و بیمار ممکن است از خواب به عنوان مکانیسم فرار از یکنواختی محرومیت حسی استفاده کند. هماهنگی حرکتی در بیماران دچاراختلال شده و شامل اختلال در مهارت حرکتی، اختلال در هماهنگی چشم و دست، حرکت و تعادل است.(34)
افزایش بیش از حد تحریکات درنتیجه افزایش در تحریکات محیطی یا بمباران توسط تحریکات چند حسی و یا افزایش در الگو و شدت تحریک رخ میدهد(تحریکات بسیار متعدد، تکراری و مختلف هستند). سر و صدای تولید شده توسط افراد و دستگاهها میتواند جریان مداوم و ناراحت کنندهای از صدا را تولید کند، بوهای ناخوشایند مختلف به همراه تستهای تهاجمی ، غیرتهاجمی ، معایناتی و پانسمان سبب ناراحتی آنها میشود که تجربهی احساسات بیش از حد تحمل معمول را خواهند داشت(35). تظاهرات رفتاری در افزایش بیش از حد تحریکات حسی میتواند اثر تهدید کنندهای بر روی سلامتی داشته باشد. این رفتارها که گاها از آنها به عنوان سندرم سایکوز19 مراقبت ویژه مغز و اعصاب یاد می شود شامل تغییر در عملکرد شناختی، گیجی، عدمآگاهی به زمان و مکان و ناتوانی در تمرکز حواس می باشند. همچنین از دیگر اختلالات بوجود آمده می توان به اختلالاتی چون توهم، حس مجادله، سوءظن و هذیان ،کاهش اشتها، تغییرات فشار خون و ضربان قلب و افزایش اضطراب را اشاره نمود(36).
تفاوت آشکاری بین علائم رفتاری ناشی از محرومیت حسی یا افزایش بیش از حد تحریک ها وجود ندارد. تنها در افزایش تحریکات بیمار نمیتواند از خواب به عنوان مکانیسم فرار استفاده نماید. خواب یک نیاز حیاتی و اساسی است و افزایش تحریکات سبب تغییر در الگوی خواب میشود. برای بیمارانی که در مرحله حاد بیماری تحت مراقبتهای ویژه قرار دارند، تحریکات حسی زیادی به وجود میآید که ممکن است مداوم و ناخوشایند باشد. اغلب این تحریکات به طور کلی در تمام پنج حس که شامل چشایی، بویایی، بینایی، شنوایی و لامسه است به وجود میآید. این تغییرات در بیماران ضربه ی مغزی قابل ملاحظه تر می باشد چراکه علاوه بر تحریکات موجود در بخش مراقبت ویژه ، بیمار ضربه مغزی شدید ممکن است تغییر در حس بویایی، چشایی، بلع یا احساس وجود غذا در دهان، درد و احساس حرارت را تجربه کند.(16) که این تغییرات را می توان به صورت موارد ذیل شرح داد :
تغییرات بویایی- چشایی به علت محدودیت مایعات از راه دهان، اختلال بلع به علت وجود لوله تراشه، تنفس دهانی که همراه با نفسهای کوتاه است و اثرات داروهای خاص، باعث تجربه ی مزه ای ناخوشایند برای بیماران می شود. اغلب بوهایی که در بخش مراقبت ویژه وجود دارد ناآشنا و ناخوشایند است، باز بودن محیط بخش انتشار تحریکات بویایی را تشدید میکند. بیاختیاری ادرار، استفراغ، خونریزی معدی، ساکشن تراشه از جمله مسائل عمومی هستند که سبب تجربه حسی برای بسیاری از بیماران میشوند.
در مورد حس شنوایی می توان گفت زمانیکه بیمار بیهوش است آخرین حسی که از دست میرود شنوایی است و زمانیکه هوشیاری برمیگردد اولین حس شنوایی است. سر و صدا عامل آلوده کنندهای است و دربخشهای مراقبت ویژه زنگهای اتفاقی و بدون معنی و سر و صدای زیاد منبع بزرگترین تحریکات حسی نابجای شنوایی هستند.
سر و صداهایی که توسط انجمن بینالمللی صدا به عنوان صداهای قابل قبول پذیرفته شدهاند شامل صدای روز 45 دسیبل، صدای عصر 40 دسیبل، صدای شب 20 دسیبل است. از طرفی نه تنها شدت صدا بلکه ماهیت و چگونگی آن بر درک صدا از طرف بیمار اثر میگذارد که از جمله این موارد زنگها و آلارم های متعدد که با فرکانس بالا در بخش مراقبت ویژه پخش میشوند سبب ناپایداری فیزیولوژیک یا اختلال در درک بیمار میشود(7).
تغییرات بینایی نیز بدلیل روشن بودن مداوم بخش ویژه و عدم درک سیکل روز و شب و حتی بسته بودن طولانی مدت چشم بیمار بدلیل ماهیت بیماری از جمله عواملی هستند که سبب اختلال در درک بیمار می باشد (32) . تغییرات حس لامسه با وجود پانسمانهای بزرگ و متعدد، سوند مثانه، پروب رکتال20، لولههای مصنوعی راه هوایی واحساس ناخوشایند ساکشن شدن نیز بیمار را در معرض تجارب ناراحت کننده حس لامسه قرار میدهد. حس حرکتی به فرد اجازه میدهد که فضای اطرافش را بررسی کند و اینکه زمانی که ایستاده یا خوابیده است دستها و پاهایش در چه وضعیتی قرار دارد. از دست دادن این مراحل جهتیابی یکی از ترسناکترین و گیجکنندهترین احساسات است(1).
بنابراین علاوه بر پاتولوژی بیماری ،اختلال در درک نیز همانطور که ذکر شد سبب اختلال در وضعیت هوشیاری می شود. در واقع «هوشیاری» یک واژه ابهام برانگیز است. واژه هوشیاری از ریشهی لاتین «Conscio» به معنی «آگاه بودن» گرفته شده که این لغت از اتصال دو بخش «Cun» به معنی «با» و «Scion» به معنی «دانستن» تشکیل یافته است. در معنی اصلی لاتین، این لغت به معنی آگاهی داشتن بعضی چیزها از خودشان یا چیزهای دیگر است. واژه معادل «Conscientia» در انگلیسی «Conscience» است، به معنای «وجدان» که منظور از آن دانش و آگاهی داشتن در رابطه با دیگران یا در رابطه با خود و به صورت ساده دانش و آگاهی است.
تفاوت «Consious» به معنی هوشیار و «Consciousness» به معنی هوشیاری اولین بار در ابتدای قرن هفدهم مطرح شده و به دنبال آن به سرعت لغاتی چون «خودآگاه21» و «خودآگاهی22» مطرح گردید(37) از طرفی هوشیاری وضعیتی است که با آگاهی از خود و محیط و توانایی پاسخ دادن به فاکتورهای محیطی مشخص میشود(38). از طرفی هوشیاری توانایی شناسایی محرکهای جدید را هم شامل میشود(25).
رایجترین معنی عملی هوشیاری همان وضعیت آگاهی از خود و محیط و پاسخدهی به تحریکات خارجی و نیازهای درونی است که معنی متضاد آن همان عدم هوشیاری است. بعبارتی عدم هوشیاری یک وضعیت ناآگاهی از خود و محیط یا توقف آن دسته از فعالیتهای ذهنی است که به واسطهی آنها فرد از خود و محیطش آگاه شده و به محرکات محیطی پاسخ میدهد(26).
همچنین هوشیاری، وضعیت بیداری و توانایی پاسخ دادن به محیط است و از دو بخش بیداری و تحریکپذیری و محتوای هوشیاری23 تشکیل یافته است(39). بخش آروسال، بیداری فرد را کنترل میکند و با تظاهرات فیزیکی بیداری مثل باز کردن چشمها و فعالیت حرکتی مرتبط است(38) . آروسال مربوط به عملکرد مناسب ساقه مغزی و منعکس کننده فعالیت سیستم فعال کنندهی رتیکولار (RAS)24 میباشد(39). سیستم فعال کننده رتیکولار شبکهای است از سلولهای کوچک و بزرگ و رابطهای آنها در سراسر ساقهی مغز از مدولا25 تا تالاموس26 کشیده شده است. همهی مسیرهای حسی به RAS میروند و در آنجا ایمپالسهای حسی، قبل از رسیدن به کورتکس با هم تعامل مینمایند. مهمترین بخش مرتبط با بیداری و تحریکپذیری، بخش پایین رونده (نزولی) تشکیلات مشبک رتیکولار است که در ساقه مغز و تالاموس واقع شده اند(25). بیداری لازمه توجه انتخابی در تشخیص و پردازش اطلاعات است و بدون بیداری، فرآیندهای پیچیدهتر شناختی از جمله حفظ توجه و تمرکز که به یادگیری نیاز دارند اتفاق نمیافتند(20).
بخش دوم هوشیاری ، محتوای هوشیاری است که مجموع عملکردهای فیزیولوژیک حواس، احساسات و تفکرات را شامل میشود(38). بعبارتی محتوای هوشیاری مجموع عملکرد شناختی و عملکرد عاطفی است که به وسیلهی کورتکس مغزی کنترل میشود. حوزههای اصلی محتوای هوشیاری عبارتند از:
آگاهی به زمان، مکان و شخص
توجه27 و توانایی تمرکز بر عملی که به خود تنظیمی و خودداری از محرکهای محیطی پرت کننده حواس نیاز دارند.
حافظه (فوری، کوتاه مدت، طولانی مدت).
میزان اطلاعات عمومی (مثل نام رئیس جمهوی حاضر و قبلی)
زبان و گفتار شخص که وضعیت درک نوشتاری و گفتاری فرد و نیز توانایی استفاده مناسب از زبان (مثل شناسایی مشکلات مربوط به فهم لغات یا استفاده نامناسب از لغات) را نشان میدهد.
محاسبه
تفکر انتزاعی، استدلال، حل مشکل، بینش و قضاوت
توانایی ترسیم (توانایی رسم کردن یا کپی کردن بر طبق دستور) (40)
زمان28 (2006) هوشیاری را به سه دسته تقسیم می کند : وضعیت بیداری29، تجربه30 و وضعیت ذهنی31(37).

دسته بندی : پایان نامه

پاسخ دهید