1ـ3ـ6 ـ تربیت انسان78
2ـ3ـ6ـ گسترش معنویت و دینداری79
فصل 7- مبانی و منابع اعتبار81
1ـ7ـ دستگاه معرفتی امام خمینی81
2ـ7ـ هستی‌شناسی امام خمینی86
3ـ7ـ انسان‌شناسی و اخلاق از دیدگاه امام خمینی92
فصل 8- اهداف و شاخص‌های توسعه سیاسی مورد نظر امام خمینی102
1ـ8ـ اهداف راهبردی102
2-8- ویژگیها و شاخص های توسعه سیاسی107
1ـ2ـ8ـ مشارکت سیاسی مردم107
2ـ2ـ8ـ استقرار عدالت و آزادی قانونمند113
3ـ2ـ8ـ نهادینه کردن عقلانیت مبنادار118
4ـ2ـ8ـ سیاست، امتداد اخلاق و معنویت123
جمع بندی و نتیجه‌گیری126
منابع128
مقدمه
«توسعه و نوسازی » از مفاهیم کلیدی و شاخص دوران جدید است که به دلیل حوزه عمومی آن، امری سیاسی محسوب گردیده و تأثیری گسترده بر اندیشه سیاسی معاصر دارد. هرچند این اصطلاح، عمدتاً در قرن بیستم و به ویژه پس از پایان جنگ جهانی دوم بصورت وسیعی مطرح گردید ولی در حقیقت به مثابه نقشه راه دوران مدرن و عبور از سنت‌ها، متضمن تطبیق و مقایسه الگوی غرب و دستاوردهای آن با کشورها و ملت‌های دیگر جهان است.
بی‌تردید حیطه اصلی و اولیه این امر، در توسعه اقتصادی، رشد صنعتی و افزایش شاخص‌هایی مانند تولید ناخالص داخلی و سرانه درآمد و امثال آن قرار داشته است. اما به تدریج و همانگونه که گفته شد در آغاز نیمه دوم قرن بیستم به حوزه سیاست نیز تسری یافت و به مثابه امر ناظر بر حوزه عمومی، در حکم امر سیاسی تلقی گردید.
در ابتدا، توسعه سیاسی کلاسیک بر مبنای جهان‌شمولی توسعه اقتصادی و در چارچوب نظریه‌های کمیت‌گرای توسعه به «رفتارگرایی» لیپست و سپس نظریه «بسیج» دویچ و لرنر منجر شد. پس آنگاه در نظریه توسعه‌گرای شیلز از اتکاء به توسعه اقتصادی فاصله گرفت و توسط آلموند به کارکردهای نظام سیاسی و فرهنگ سیاسی معطوف شد و در تحولی قابل توجه در «نظریه بحران» لوسین پای، توسعه سیاسی به مثابه عبور از بحران‌های مختلف اجتماعی و سیاسی سنجیده شد که توسط ارگانسکی شکل شفاف‌تری به خود گرفت. در برداشت «نهادگرایانه» هانتینگتون، جایگاه سنت و حضور پیچیده آن در تحولات سیاسی با تفکیک مفهوم «نوسازی» (در مقوله اقتصاد و صنعت) از «توسعه سیاسی» (در حوزه اجتماع و فرهنگ) تبیین گردید که به کارکردگرایی نوپردازانه اپتر بر مبنای ساخت مرکز در توسعه سیاسی منجر و سرانجام با ارائه الگوی بارینگتون مور و تدااسکاچپول به شکل‌گیری رژیم‌های مردمی و قاعده‌مند ساختن توسعه سیاسی با اذعان به محوریت «شناخت‌شناسی» سمت‌گیری شد.
بدین ترتیب، می‌توان تفسیر مفهوم توسعه سیاسی را در قالب نظریاتی همچون: «تکامل نظام دولت ـ ملت»، «عبور موفق از بحران‌ها» ، «غلبه مستمر نوآوری‌ها بر سنت‌ها»، «گسترش فرهنگ سیاسی»، «نوسازی سیاسی مبتنی بر اقتصاد آزاد»، «نوسازی سیاسی بر مبنای نهادسازی سیاسی»، «گسترش آزادی‌های واقعی» و … مطرح نمود که دال مرکزی و مشترک همه آنها را بر مبنای رهیافت جامعه‌شناسی سیاسی و محوریت انسان خود بنیاد، چه در مقام فردیت و چه در جایگاه جامعه، می‌توان در «مشارکت مردم در قدرت، و کارآمدی دولت» خلاصه کرد که متناسب با نیازهای اجتماعی و محیطی هر جامعه، تعریف و تطبیق می‌گردد.
فصل 1ـ کلیات پژوهش
1ـ1ـ بیان مسأله
با تمامی تلاش‌ها و نظریه‌پردازی‌های مختلف و گاه متضاد در حوزه‌ توسعه سیاسی و به رغم انسداد مفهوم توسعه در سه دهه اخیر، یک حقیقت از پس همه این تحولات رخ نموده است که بر مبنای آن، «توسعه سیاسی» مفهومی جهان‌شمول نیست و لزوماً بر مبنای رشد اقتصادی استوار نبوده و در هر جامعه‌ای متأثر از سنت ها و فرهنگ آن جامعه است. لذا اگرچه نظریه توسعه‌گرایانه کلاسیک کم کم از بین رفت ولی در عوض مفهوم سیاسی و دستاورد آن در زبان علم سیاست باقی ماند. و به تعبیر هانتینگتون خصوصیات چند مبنایی‌اش آن را به صورت مفهومی فراگیر در آورد که به گونه‌ای ناهمگون تعداد زیادی زیر مفهوم را دربرمی‌گرفت که بعضاً فاصله مفهومی زیادی با هم داشتند.
اما نکته مهمتر، عمق معنایی و اهمیت «شناخت‌شناسی» و مبانی معرفتی توسعه سیاسی است که محدود به جهان غرب نیست. زیرا، توسعه در جهان غیر غربی نیز مسبوق به بحث فلسفی از نظام‌های دانایی هر تمدن، به عنوان مبانی معرفت شناختی آن است. زیرا ساختار نظریه‌های توسعه سیاسی متشکل از یک مجموعه تصورات و مفردات، یک مجموعه گزاره‌ها و احکام، و یک مجموعه مناسبت‌ها است. بنابراین، پرداختن به نظریات توسعه سیاسی بدون توجه به مبانی معرفتی آن، عملاً راهگشا نخواهد بود. زیرا خاستگاه و نگرش به مفهوم «توسعه» مانند هرگونه رویکرد به چنین مفاهیمی، منبعث از معرفت‌شناسی، هستی‌شناسی و انسان‌شناسی و پیش‌فرض‌های معرفتی تلاش‌ورزان آن رهیافت است. لذا «نظریه‌پردازی توسعه بدون توجه به مبانی شناخت شناسی تمدنی و توسعه‌ای دوران کنونی غیرممکن است» (پزشکی، تابستان 1384).
به عنوان مثال، توسعه مورد نظر غرب، متکی بر محوریت انسان خود بنیاد است و با اصل استقلال بشر در تصرف و استخدام همه چیز برای خود مناسبت داشته و این اصل، اصل تاریخ و فرهنگ تجدد است. در حالی که اندیشه اسلامی و «خدامحور»، تکامل و پیشرفت انسان و جامعه را در دو حوزه توأمان مادی و معنوی با غلبه معنویت بر مادیت مورد تأکید قرار می‌دهد.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب(به صورت کاملا تصادفی و به صورت نمونه) با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود-این مطالب صرفا برای دمو می باشد

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

لذا در اندیشه مدرن غربی، انسان گسسته از وحی و آزاد و رها از همه محدودیت‌ها، بر مبنای برگرفته‌هایی از فلسفه یونان در معنای عقل کلی (لوگوس) و با عبور از ایمان و ضوابط توحیدی، و محوریت یافتن دستاوردهای علمی و تجربی عصر جدید و متکی بر عقل خودبنیاد دوران مدرن، که در آن فقط انسان، محور فهم و تبیین و تغییر جهان است؛ به گوهر «معرفت» دست‌یافته است. آنگاه در پرتو جامعه‌شناسی معرفتی و تحولات تاریخی و علمی غرب، اندیشه سیاسی خاص این معرفت با مؤلفه‌هایی همچون: اومانیسم، لیبرالیسم، سکولاریسم، فردگرایی، نفع‌گرایی، تکثرگرایی و … در چارچوب پیشرفت مادی شکل داده شده و نظریات توسعه سیاسی آن نیز مبتنی بر این مؤلفه‌ها، چه از حیث اتکاء به نوسازی اقتصادی لیبرالیستی و چه در قالب دموکراسی انتخابی، به مدل نهایی تحققی نهایی آن، یعنی «لیبرال دموکراسی» منتهی گردیده است.

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

اما در اندیشه اسلامی، همه چیز از خدای خالق هستی آغاز می‌گردد و هم اوست که به عنوان پروردگار عالمیان، انسان را از شرافت «معرفت» و ادراک بهره‌مند می‌سازد (و علّم آدم الاسماء، بقره: 31) و در رابطه‌ای وحیانی، او را ضمن بهره‌مندی از عقل، از دانش و آگاهی مستمر برخوردار می‌سازد (فتلقی آدم من ربه کلمات، بقره: 37). بدین ترتیب در پرتو عقل وحیانی، انسان در جایگاه خلیفۀ‌اللهی قرار می‌گیرد و جامعه انسانی در تعامل عقل و وحی به کرامت واقعی می‌رسد (و لقد کرمنا بنی آدم، اسرا: 70). در این معرفت، انسان مخلوق خداوند است و هم اوست که به انسان تعلیم بیان و زبان می‌دهد (خلق الانسان، علّمه البیان؛ الرحمن: 3 و 4) و او را از نعمت «آزادی و اختیار» بهره‌مند می‌سازد.
در راستای همین معرفت و زبان وحیانی، جامعه‌شناسی سیاسی توحیدی شکل می‌گیرد که تحولات آن را می‌توان بر مبنای جامعه‌شناسی معرفتی و تاریخی با مؤلفه‌هایی همچون: خدامحوری، عدالت، آزادی مسئولانه، پیوند دین و سیاست، کرامت انسان و حق تعیین سرنوشت، وحدت در عین کثرت، حق و تکلیف، اجتهاد، مصلحت عمومی و … در چارچوب تکامل توأمان مادی و معنوی تبیین نمود.
هم در این راستا، انقلاب اسلامی ایران در اواخر قرن بیستم با بهره‌گیری ازتجربیات نهضتهای مشروطه و ملی شدن نفت، و بهره‌مندی از مشارکت حداکثری مردم ایران، در چالشی آزادی‌خواهانه با رژیم استبدادی و وابسته سلطنت از یکسو و استقلال‌طلبی از نظام جهانی سلطه از سوی دیگر، و در پی تشکیل نظام دین محور و مردم‌سالار «جمهوری اسلامی» به رهبری و مرجعیت امام خمینی (ره)، راه نوینی را در عرصه سیاسی مطرح نمود.
به نحوی که توسعه سیاسی مورد نظر انقلاب اسلامی با تأکید بر خوانش امام خمینی، با ابتنای بر معرفت وحیانی و پیوند زدن دین و سیاست، بر «مشارکت مردم در عرصه سیاست و رقابت برای خدمت با محوریت آموزه‌های وحیانی» استوار گردیده، که چه با پیشرفت علمی و اقتصادی و چه در قالب گزینش انتخابی و حق تعیین سرنوشت، مدل تحققی خود را «مردم سالاری دینی» قرار داده است. لذا این پژوهش در پی تحلیل و شناخت الزامات دستگاه معرفتی توسعه سیاسی با قرائت امام خمینی، در مقابل مبانی معرفتی و رایج غربی است.
2ـ1ـ اهداف تحقیق
کارویژه این تحقیق، در چارچوب همان مبنایی دانستن «معرفت» در شالوده ریزی اندیشه سیاسی و با لمال توسعه سیاسی است. بنابراین هدف ما، بیان الزامات دستگاه معرفتی عقلانیت دینی در انقلاب اسلامی ایران با تاکید بر دلالت های روش شناختی امام خمینی است. زیرا وی از مصادیق برجستۀ گفتمان عقلانیت دینی است که با اتکاء به منابع دینی، روش عقلانی استقراء و مشاهده عینی را نیز در نظر داشته و با کمک عقل عملی و در ترکیب گفتمانی «اجتهاد عقلانی» به حل مسائل و مشکلات سیاسی و اجتماعی فرا روی خود می پردازد. بدین ترتیب، هدف ما در این تحقیق مبتنی بر تفسیری معرفت شناختی است، نه یک تفسیر مبتنی بر انتخابی ایدئولوژیک. و هم در این راستا، تحلیل روشهایی است که در آن دو الگوی «انقلاب اسلامی» و «تجدّد» (بنابر مبانی هر کدام)، تفسیری از توسعه سیاسی را ارائه می دهند و نیز نحوه شکل گیری این روشها و نظام گفتاری آنها است.
3ـ1ـ ضرورت و اهمیت پژوهش
شناخت این تعاطی کمال جوو غایت‌مدار، میان انسان مختار و دین دادار، که به بازتولید مستمر «قدرت فراملی» و پایداری «دولت ملی» انجامیده است، می‌تواند نقش مؤثری در ارائه یک الگوی فراگیر توسعه‌ای براساس ویژگی‌های مشترک معرفتی فراهم آورد و راهگشای پژوهش‌های دیگر، در عرصه تحولات و توفیقات و ناکامی‌های نظام اسلامی باشد. رهیافت مهمی که معمولاً در بررسی نظریات سیاسی و ارائه الگوهای توسعه سیاسی کمتر مورد توجه قرار گرفته و تمرکز بر آن می‌تواند زمینه اصلی و صحیح دستیابی به الگوی توسعه سیاسی مناسب با جامعه ایمانی را فراهم آورد. بنابراین، اتخاذ موضع معرفت شناسی در این تحقیق اساسی است تا بتوان از ورای تنوعات و جریان های مختلف اندیشه سیاسی دوران انقلاب اسلامی، به بنیاد روش شناختی مکنون در آنها دست یافت و به برخی مشکلات ناشی از سیطرۀ دیدگاههای ایدئولوژیک فائق آمد. در نتیجه، امکان تفوق بر یکی از مهمترین مشکلات در ارزیابی دانش سیاسی دوران انقلاب اسلامی یعنی اتخاذ یک دیدگاه با مبنای معرفت شناختی نیز فراهم می گردد. زیرا اندیشه سیاسی این دوران، حاوی معنای «یک زندگی» است که بیانگر ادبیات، عمل و اندیشه سیاسی ملّت ایران است که در آنها، «جهان» خاص خود را بنا نهاده و تعبیر و تفسیر کرده است.

4ـ1ـ سؤالات تحقیق
بنابر آنچه بیان شد، سؤال اصلی این تحقیق آن است که: «توسعه سیاسی در منطق درونی و فرهنگ سیاسی انقلاب اسلامی با تأکید بر خوانش امام خمینی (ره)، بر چه مبانی و دلالت های معرفتی استوار است و تفاوت آن با توسعه سیاسی در الگوی رایج غربی در چیست؟» و همچنین سؤالات فرعی که: «بررسی ترمنولوژیک این مفهوم از قبل پیروزی انقلاب اسلامی، تا پس از آن و تشکیل جمهوری اسلامی برمبنای فرهنگ سیاسی مردم ایران و نظریات متفکران انقلاب با تأکید بر خوانش امام خمینی (ره)، دارای چه تحولات مضمونی و محتوایی است؟» و آیا اساساً مشارکت مردم در صحنه قدرت از نظر مبانی معرفتی انقلاب اسلامی از اصالت شکلی و ماهوی برخوردار است یا از اصالت پایه‌ای و ذاتی؟ و سرانجام در الگوی امام خمینی (ره) و انقلاب اسلامی، غایت توسعه سیاسی، مرجع اعمال حاکمیت آن، محدودیت اعمال حاکمیت و حق اعتراض مردم چگونه تبیین گردیده است؟
5ـ1ـ فرضیه تحقیق
در مدل مفهومی این تحقیق، «معرفت و اندیشه» پایه و مبنای هر «نظریه» و از جمله نظریات توسعه سیاسی دانسته شده است که منتج به «الگو و مدل» نهایی برای تحقق عینی می‌گردد. بر این اساس، فرضیه مورد نظر ما نه ادامۀ تحریف شده و آشفته از فلسفه سیاسی یونانی و مبانی معرفتی و فلسفه غرب یا حاشیه ای بر حکمت ها و اندرزهای باستانی ایران ،و یا عرف سیاسی و قوانین رومی و اسکندرانی است، و نه به معنای سنتّی یعنی روش شناختی ویژه ای که در مقابل «تجدد» قرار دارد، و یا صرفاً متکی به گذشته گرایی و مشخصه تکرار پذیر آن در احیای متون و در یک کلام، تفسیر سنتی و سلفی از سنت سیاسی برای دنیای امروز است ، بلکه دانشی منبعث از فرهنگ اسلامی ملت ایران و در چهارچوب نظام فکری مبتنی بر گفتمان «اجتهاد» به مثابه کوششی عقلانی در پرتو بهره مندی از منابع وحیانی و تجارب بشری است، که هدفش تربیت و راهبری انسان برای دستیابی به فضائل مادی و معنوی است.
لذا از نظر معرفتی، توسعه سیاسی واقعی و توأمان مادی و معنوی را صرفاً به مثابه «پیمودن و پیشرفت مستمر و بی‌وقفه فرد و جامعه در صراط مستقیم» مورد تأکید قرار می‌دهد؛ و «سیاست معطوف به سعادت» را در مقابل «سیاست معطوف به قدرت» یا «سیاست معطوف به رفاه» در نظر دارد.
6ـ1ـ تعریف مفاهیم و واژگان اختصاصی
ـ مبانی معرفتی: چگونگی نگرش یک متفکر و یا یک اندیشه فراگیر به معرفت و منابع آن، و آنگاه جهان هستی، انسان و جامعه در پرتو معرفت‌شناسی او.
ـ معرفت‌شناسی: دانشی که در باب چیستی شناخت، معرفت و منابع و روش‌های آن و اعتبار گزاره‌های معرفتی به بحث و بررسی می‌پردازد.
ـ توسعه سیاسی: رشد مشارکت سیاسی مردم در چارچوب رقابت‌های برنامه‌ای و تخصصی، افزایش و کارآمدی سیستم و همچنین گذار از یک جامعه سنتی به یک جامعه مدرن که در آن نظام سیاسی از قبل پیچیده‌تر و حرفه‌ای‌تر می‌شود و در عین حال هویت شهروندان این جامعه نوین در ارتباط تنگاتنگ با هویت ملی است.
ـ انقلاب اسلامی: انقلاب اسلامی مردم سراسر ایران 1356ـ 1357 بر مبنای «آزادی» از نظام استبدادی سلطنت، و «استقلال» از نظام جهانی سلطه، و برقراری «جمهوری اسلامی» در ایران.
ـ شاخص‌های توسعه سیاسی: ساختارهای سیاسی و کارکردی، نگرش‌های عقلانی و رویکردهای سیاسی، رشد مشارکت سیاسی.
ـ جامعه‌شناسی سیاسی: بررسی کنش‌های متقابل جامعه و نظام سیاسی.
ـ فرهنگ سیاسی: ارزش‌ها، باورها و ایستارهای معرفتی و احساسی مردم نسبت به نظام سیاسی خود.
7ـ1ـ روش‌شناسی تحقیق
1ـ7ـ1ـ نوع روش تحقیق
با توجه به ادبیات رایج توسعه و مفاهیم و تعاریف و نظریه‌‌های آن که عموماً ذیل رهیافت جامعه‌شناسی سیاسی قرار می‌گیرد، و از سوی دیگر زمینه های سیاسی و اجتماعی انقلاب اسلامی و آنچه امام خمینی (ره) به عنوان راهبرد مرجعیت این انقلاب در سخنان و نوشته‌های هدایتگرانه (و نه آکادمیک) خود بیان نموده است، و بیشتر آنها را می‌توان ذیل رهیافت و هنجاری- انتقادی بررسی کرد؛ در این تحقیق از روش توصیفی ـ تحلیلی و «تحلیل متن» استفاده شده است که به تعبیر موریس دورژه روشی کلاسیک است (دورژه، 1354: 104). این روش در اصل، تحلیل درونی (analysis enterne) یک سند است که طی آن محتوای یک سند شناخته می شود و خطوط اساسی متن را از هم جدا می کندو جنبه های فرعی را به این خطوط اصلی پیوند می دهد تا ارتباط منطقی آنها حول مسأله مورد برسی مشخص شود. این روش، با تفسیر و تأویل متن همراه است که طی آن پژوهشگر با استفاده از تحلیل درونی متن که بر پایه های عقلانی استوار است به سراغ متن و اسناد باقی مانده از متفکر می رود و با پرسش های از قبل تعیین شده به واکاوی نظریات او برای دریافت پاسخ می پردازد.
2ـ7ـ1ـ روش گردآوری اطلاعات
از آنجا که موضوع مورد بررسی، طبیعتاً از مقوله مباحث اندیشه‌گی و معرفتی، و آنگاه موضوعات تاریخی و سیاسی ـ اجتماعی است. بنابراین، همانند همه پژوهش‌های مشابه، روش گردآوری اطلاعات. برمبنای مطالعات کتابخانه‌ای است که طی آن برای جمع‌آوری و تنظیم مطالب، به کتب و مقالات مربوط مراجعه شده و مطالب مورد نیاز از آنها استخراج و مورد استفاده قرار گرفته است. در این زمینه به 3 دسته از منابع گردآوری اطلاعات اشاره می‌شود:
الف) بررسی و فیش‌برداری کتب و مقالات مربوط به نظریات نوسازی و توسعه سیاسی به عنوان مدخلی بر بخش مبانی نظری موضوع.
ب) بررسی محدود کتب و مقالات ناظر بر زمینه های اجتماعی و سیاسی انقلاب اسلامی ایران و اندیشمندان دوران معاصر
ج) بررسی آثار امام خمینی و فیش‌برداری‌های مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، به ویژه در حوزه‌های مربوط به موضوع که در طرح تبیان (مانند: انسان‌شناسی) بصورت ویژه و در فایل جداگانه‌ای تنظیم گردیده است.
سپس تقسیم‌بندی فیش‌های مربوط در موضوعات اصلی و فرعی، و کنار گذاردن موارد تکراری که در آثار مختلف مطرح شده است، و آنگاه انتخاب و در کنار هم قرار گرفتن مطالب مورد نیاز.
تنظیم مطالب گردآوری شده و بکارگیری و تحلیل آنها بر مبنای روش تحلیل متن و برحسب سؤالات تحقیق، مرحله بعدی و نهایی کار بوده است.
3ـ7ـ1ـ روش تجزیه و تحلیل داده‌ها و فهم اندیشه سیاسی
پس از تنظیم مطالب گردآوری‌شده، به ویژه نظریات استخراج شده امام خمینی از مجموعه آثار و سخنان ایشان همانگونه که بیان شد، از روش تحلیل متن، که با تفسیر و تعبیر متن همراه است، استفاده گردیده است. در این روش، خطوط اساسی متن از یکدیگر تفکیک و سعی می‌شود تا جنبه‌های فرعی به خطوط اصلی پیوند داده شود تا ارتباط فکری آنها (حول موضوع مورد بررسی) دریافته شود. در حقیقت تحلیل درون متنی بر پایه‌های عقلانی استوار است، که براساس آن متون و اسناد باقی مانده از متفکر و فرهنگ فراگیر مورد نظر بررسی شده و با پرسش‌هایی مشخص به واکاوی نظریه‌ها و دریافت پاسخ روشن مبادرت می‌شود.
می توان گفت، در روش مورد استفاده، در برخی موارد از تحلیل گفتمان در دو سطح توصیفی و تفسیری آن که طیف وسیعی از کلمات اندیشمند مورد نظر (از جمله: صحبت، گفتگو، خطابه، رساله، کتاب، سخنرانی و …) را دربرمی‌گیرد، نیز تا حدی استفاده شده است ؛ ولی مهمتر از همه دال مرکزی و معنای درونی حاکم بر نوشتارها و گفتارهای وی بوده است که بر اساس شناسایی لایه‌های پنهان‌تر و عمیق‌تری که در ورای یک متن وجود دارد، در نظر گرفته شده است. به ویژه از آن حیث که متن در خلاء تولید نمی‌شود لذا شرایط اجتماعی، سیاسی و فرهنگی و خلاصه بافت موقعیتی که در آن متن تولید شده باید مورد توجه قرار گیرد. از نهاد و نظم اجتماعی گرفته تا جملات و کلمات که فرآیند تولید گفتمان را دربرمی‌گیرد. بدینترتیب می توان گفت که این روش به نوعی با روش اندیشه شناسی تأویلی (هرمنوتیکی) کوئینتن اسکینر قرابت می یابد. زیرا وی هدف اصلی مفسر را اثبات معنای متن می داند و تأکید دارد این معنا صرفاً با قرائت خود متن بدست نمی آید بلکه برای دستیابی به آن باید به «فراتر» یا «فروتر» از سطح ادبی متن رفت و در پس آن، انگیزه ها و نبات مولف و زمینه اجتماعی و زبانی نگارش آن را جستجو کرد (پالمر، 1377: ص 164) بدینترتیب مبنای روش شناخت اندیشه سیاسی مورد نظر خود را بر 2 پایۀ تفسیر و فهم متون و دریافت نیات و انگیزه های مؤلف از یکسو، و شناخت زمینه های اجتماعی و سیاسی شکل گیری متن و دیدگاه مولف و در نتیجه گفتار سیاسی مسلط بر جامعه و زمانه وی از سوی دیگر قرار داده ایم. زیرا به تعبیر اسکینر، مساله اساسی در مطالعه متن این است که دریابیم نویسنده به هنگام نوشتن، یعنی هنگامی که آن متن را برای خوانندگان می نوشت، قصد بیان چه چیزی را داشت. (skinner , 1988:63) و از این طریق میان «نیت» مولف با «انگیزه» که امری مقدم بر متن و خارج از آن است تفاوت قائل می شویم.
8ـ1ـ مشکلات و تنگناهای تحقیق
با توجه به خاستگاه و مفاهیم توسعه سیاسی در دنیای جدید و ادبیات رایج آن، و از سوی دیگر نحوه شکل‌گیری انقلاب اسلامی و فرهنگ سیاسی مردم ایران و نوع بیانات و نظریات امام خمینی (ره)، طبیعتاً در آنها هیچگاه بطور واضح و مستقیم از توسعه سیاسی و مبانی و اهداف و شاخص‌هایش سخن به میان نیامده است؛ بلکه با واکاوی سخنان و نوشته‌های ایشان و فرآیند انقلاب اسلامی و شکل‌گیری نظام جمهوری اسلامی و تدوین قانون اساسی، می‌توان زمینه شناخت «توسعه سیاسی» در انقلاب اسلامی را با تأکید بر خوانش امام خمینی و براساس مبانی معرفتی ایشان و فرهنگ سیاسی مردم ایران در مطابقت با ادبیات رایج توسعه‌ای استخراج و استنباط کرد. در این صورت، فهم دقیق متون و آثار به جای مانده از امام، و تحلیل منطقی کلمات و جملات، مستلزم درون‌کاوی شخصیت و اندیشه ایشان و همچنین عنصر مکان و تحولات اجتماعی، در یک بازه زمانی 70 ساله است. بدیهی است استخراج، تنظیم و دسته‌بندی موارد در چنین حجمی، وقت و فرصت بسیاری را طلب می‌کند. شاید قلّت عناوین پایان‌‌نامه‌‌های تحقیقی مرتبط، مؤید دیگری بر این موضوع باشد. علاوه بر این، همانگونه که اشاره شد، هرچند امام خمینی نظریه‌پرداز توسعه نبوده، اما ضمن پرداختن به نوعی الگوی ساختاری یا نهادمند در عمل، بیشتر در جهت تحقق اهداف کمالیه مورد نظر خود تلاش نموده است. بنابراین، تطبیق و یا لااقل همسو ساختن مطالب مستخرجه با الگوها و ادبیات رایج توسعه‌ای، از دیگر مشکلات تحقیق محسوب می‌گردد. نکته آخر آنکه، شاید در یک فرصت موسع، تطبیق مقایسه‌ای ساختارهای سیاسی و کارکردی مورد نظر امام خمینی با آنچه در نظریه ساخت‌گرایانه رایج مدنظر است، زوایای دیگری از تأثیرات مبانی معرفتی ایشان را بر مفاهیم توسعه سیاسی روشن نماید؛ که مجال آن در این تحقیق نمی‌گنجد.
از دیگر مشکلات اینگونه تحقیق‌ها باید به این نکته توجه داد که اساساً موضوعات این‌چنینی که از نظر کیفی و به روش کتابخانه‌ای و با شیوه تحلیل متن صورت می‌گیرد، علیرغم مقبولیت علمی در محافل اجتماعی پیشرفته، هنوز در مراکز دانشگاهی داخلی نسبت به شیوه‌های میدانی و پژوهش‌هایی که به تکنیک آمار وابستگی بیشتری دارند، توجه بیشتری را طلب می‌کنند.
9ـ1ـ سازماندهی تحقیق
برای دستیابی به پاسخ سؤالات مطروحه و آزمون فرضیات، سازمان تحقیق حاضر از یک مقدمه، 6 فصل، و آنگاه نتیجه‌گیری و ذکر منابع تشکیل شده است.
فصل اول، به کلیات پژوهش (شامل: بیان مسأله، اهداف تحقیق، سؤالات تحقیق، فرضیه تحقیق، تعریف مفاهیم و واژگان اختصاصی، روش‌شناسی تحقیق، مشکلات و تنگناها، ادبیات و پیشینه تحقیق و سرانجام سازماندهی تحقیق) اختصاص دارد.
فصل دوم، به «چهارچوب نظری و الگوی پژوهش» اختصاص دارد. در ابتدا مبانی شناخت اندیشه تبیین گردیده سپس نقش وجوه معرفتی (هستی شناسی، معرفت شناسی و انسان شناسی) در نظریه سیاسی مورد بررسی قرار گرفته است. براساس این مبانی، الگوی پژوهش با بررسی شرایط و زمینه های اجتماعی- تاریخی بر سه پایه: ماهیت دانش توسعه سیاسی [چیستی]، مبانی و منابع معرفتی [چرایی] و ویژگیها و شاخصه های آن [چگونگی] ترسیم گردیده است.
فصل سوم ، به معرفت شناسی توسعه سیاسی در سنت غرب پرداخته است، در ابتدا ماهیت [چیستی] توسعه و تطورات مفهومی آن در قالب 3 مکتب نوسازی، وابستگی و نظام جهانی بررسی گردیده است. در ادامه و بر مبنای آنچه بیان شد، مبانی [چرایی] توسعه سیاسی و سپس نظریه‌های مختلف توسعه سیاسی و توالی و چالش‌ها و موقعیت‌های هرکدام چگونگی به اجمال بررسی شده است.
فصل چهارم، به موضوع بنیانی فرهنگ سیاسی انقلاب اسلامی ایران یعنی خاستگاه زمانی و مکانی پژوهش اختصاص دارد. ابتدا مفهوم فرهنگ سیاسی مورد ارزیابی قرار گرفته و سپس واکاوی فرهنگ سیاسی انقلاب اسلامی ایران و رهیافت فرهنگی و غایت‌مدارانه آن با توجه به نظریات صاحبنظران مختلف بررسی اجمالی شده است.
فصل پنجم، با عنوان «معرفت شناسی توسعه سیاسی از نظر امام خمینی» مقدمه ای تحلیلی به منطق درونی نظریات ایشان نسبت به «خدا» ، «انسان» و «سعادت» می پردازد.
فصل ششم، با عنوان «ماهیت توسعه سیاسی با قرائت امام خمینی» [چیستی] در ابتدا با توجه به رویکرد اسلامی ایشان به مفهوم «توسعه» در آموزه های اسلامی اشاره می نماید. سپس مفهوم «توسعه و سیاست» از دیدگاه وی مورد ارزیابی قرار گرفته و آنگاه اهداف اصلی توسعه از نظر ایشان براساس 2 اصل: «تربیت انسان» و «گسترش معنویت و دینداری» به تفصیل مورد بررسی قرار می گیرد.
فصل هفتم، عنوان مبانی و منابع اعتبار [چرایی] معرفت شناسی امام خمینی به کلیدی‌ترین بخش تحقیق می‌پردازد و ابتدا به «دستگاه معرفتی» ایشان و منابع و ابزارهای شناخت، ارزش و جایگاه شناخت، روش‌شناسی معرفتی امام پرداخته، سپس «هستی‌شناسی» امام خمینی را براساس چیستی و مبدأ هستی، مراتب هستی، غایت هستی، اصول و مبانی هستی‌شناسی امام؛ آنگاه «انسان‌شناسی و اخلاق» را از منظر امام خمینی و براساس مفاهیمی چون انسان موجودی جامع و تربیت‌پذیر، فطرت انسانی، لوازم تربیت انسان، اخلاق و ضرورت تکامل انسان، و نتایج اخلاق الهی مورد بررسی قرار داده و در پایان نتیجه‌گیری می‌شود.
فصل هشتم، با عنوان «اهداف و شاخصه های توسعه سیاسی مورد نظر امام خمینی» [چگونگی] به بازتاب مبانی معرفتی ایشان در الگوی توسعه مورد نظرتان می پردازد. در ابتدا، اهداف راهبردی و سپس مولفه های مهم مورد نظر وی: مشارکت سیاسی مردم «استقرار عدالت و آزادی قانونمند، نهادینه کردن عقلانیت معنادار و همچنین سیاسیت به مثابه امتداد اخلاق و معنویت مورد بررسی قرار می گیرد.
در بخش پایانی یا نتیجه‌گیری، کوشش شده است با توجه به نظرات و مبانی معرفتی امام و در قبال ایده‌ها و مفاهیم جدید و شاخص‌های آنها، به شیوه‌ای منطقی (رسیدن جزء به کل) موضع و دیدگاه معرفتی و نهایتاً الگوی توسعه سیاسی مورد نظر ایشان را بدست دهیم.
منابع تحقیق اعم از کتاب‌ها، مقالات، طرحهای تحقیقاتی و پایان نامه‌های فارسی و سپس منابع انگلیسی در پایان تحقیق آمده است.
10ـ1ـ ادبیات و پیشینه تحقیق ( کتابها، مقالات، طرحهای تحقیقی، پایان نامه‌ها)
در زمینه مباحث «توسعه» و «توسعه سیاسی» آثار فراوانی در 70 سال اخیر در غرب و در چارچوب جامعه‌شناسی سیاسی تدوین یافته است؛ که در فصل دوم همین تحقیق به برخی از آنها اشاره شده است. از جمله مواردی که به زبان فارسی برگردان شده است عبارتند از:
ـ پای، لوسین و دیگران (1380) بحران‌ها و توالی‌ها در توسعه سیاسی، ترجمه غلامرضا خواجه سروی، از انتشارات پژوهشکده مطالعات راهبردی، تهران.
این کتاب یکی از تلاش‌های گروهی برای سامان‌مند کردن تعریف «توسعه سیاسی» است که در سال 1974 توسط جمعی از اعضای برجسته شورای پژوهش‌های علمی اجتماعی دانشگاه پرینستون امریکا صورت گرفته است. آنها سعی کرده‌اند که طی این کار جمعی، توسعه سیاسی را براساس پنج بحران: هویت، مشروعیت، مشارکت، نفوذ و توزیع، و عبور از آنها تعریف کنند. و چون یکی از سؤالات اساسی، پرسش از تبدیل یا عدم تبدیل این بحران‌ها به یکدیگر و چگونگی این تبدیل، ماهیت و ظرفیت زمانی و مکانی تبدیل مزبور بوده است، مؤخره کتاب تحت عنوان «توالی‌ها» این مهم را بررسی نموده است. کتاب در 8 فصل تنظیم شده است. در فصل اول، لئونارد بایندر طی 4 گفتار به معرفی بحران‌های توسعه سیاسی می‌پردازد و در فصل دوم، جیمز اس. کلمن نشانگان توسعه معرفی شده در فصل اول را طی دهه‌های 50 و 60 میلادی مستندسازی می‌کند. لوسین دبلیو، پای هویت و فرهنگ سیاسی را در فصل سوم و مشروعیت سیاسی را که از مباحث اساسی دو نظام سیاسی است در فصل چهارم بررسی کرده است. فصل پنجم، به قلم مایرون واینر به بررسی بحران مشارکت سیاسی و راه‌حل‌های آن اختصاص دارد. فصل ششم به قلم جوزف لاپالومبارا در ظرفیت حکومت، بحران نفوذ را مورد توجه قرار داده است. همین مؤلف در فصل هفتم که مفادی اقتصادی دارد، توزیع را مدنظر قرار داده است. در فصل هشتم بحث مهم توالی‌ها در چهار گفتار به قلم سیدنی وربا ارائه شده است که با بررسی توالی بین بحران‌ها خاتمه یافته است ـ در پایان اثر مزبور، معرفی‌نامه نویسندگان اثر بیان گردیده است.
کتاب مزبور هرچند در دهه هفتاد میلادی منتشر شده ولی از آنجا که عمده مباحث آن نظری است، جنبه مرجعیت خود را حفظ کرده است و در نظریه «بحران‌ها» جزو کتاب‌های معتبر محسوب می‌شود.
ـ واینر، مایرون و هانتینگتون، ساموئل (1379)، درک توسعه سیاسی، ترجمه پژوهشکده مطالعات راهبردی، از انتشارات پژوهشکده مطالعات راهبری، تهران
کانون ترجمه مقالات کتاب مزبور که توسط برخی از برجستگان نظریه‌پردازی توسعه سیاسی در طول بیست سال برگزاری سمینار معروف کمبریج JPSPOD از 1964 تا 1985 مطرح و توسعه مایرون واینر و ساموئل هانتینگتون تنظیم و ویراستاری گردیده، این مسأله است که ایا تئوری‌ها و مفاهیم گوناگونی که دانش‌پژوهان مطرح کرده‌اند برای تحولات بی‌شماری که طی دو دهه گذشته در کشورهای در حال توسعه رخ داده، مفید بوده است یا خیر؟ در این زمینه، سه گرایش مهم بررسی شده است. در مقالات بخش اول، موضوع رابطه بین تئوری و واقعیت در مطالعه تحول سیاسی در جهان سوم براساس سه مقاله: اهداف توسعه نوشته ساموئل هانتینگتون، تحول سیاسی در آسیا و آفریقا و خاورمیانه، اثر: وایرون واینر؛ و تحول سیاسی در آمریکای مرکزی، جنوبی و حوزه کارائیب توسط حوزه دومینگوئز بررسی شده است. مقالات بخش دوم، روابط در حال دگرگونی بین جامعه و توسعه را با تکیه بر انواع تحولاتی که رخ داده است و نیز عوامل و پیامدهای سیاسی آنها را در مقالات: «مشارکت سیاسی» اثر جان. ام. نلسون؛ «سیاست روستایی» اثر رابرت اج، بتیر، «ملی‌گرایی قومی» نوشته واکر کانور، و «دین و توسعه: و برد تجربه آسیای شرقی» نوشته وینستون دیویس و مقاله «رویکردهای اجتماعی ـ روانی توسعه سیاسی» اثر علی بنو عزیزی بررسی می‌کند. مقالات بخش سوم به مطالعه نقش دگرگون‌شونده دولت در جهان سوم و اینکه چه عواملی موجب قوت و ضعف، استقلال، و تأثیر آن بر توسعه اقتصادی می‌شوند، اختصاص دارد. مقالات این بخش عبارتند از: «سرمایه خارجی و کشورهای جهان سوم» اثر پیتربی. اوانز، «دولت‌های قوی، دولت‌های ضعیف، قدرت و مطابقت» اثر جول اس. میگدال. آخرین مقاله این کتاب که در مقام نتیجه‌گیری به قلم گابریل آلموند نگاشته شده است، با عنوان: «گسترش مطالعات مربوط به توسعه سیاسی»، به برخی بحث‌های اساسی که در میان اندیشه‌گران و درباره ارتباط بین تئوری و واقعیت مطرح شده است، اشاره می‌نماید.
هرچند کتاب مزبور از حیث بررسی کاربردی و تأثیرات نظریه‌های توسعه سیاسی حاوی نکات باارزشی است، اما هیچگونه بررسی جدی و اساسی نسبت به مبانی معرفتی مباحث توسعه‌ای را دربر ندارد.
ـ سو، آلوین. ی. (1386) تغییر اجتماعی و توسعه، مروری بر نظریات نوسازی، وابستگی و نظام جهانی، ترجمه محمود حبیبی مظاهری، از انتشارات پژوهشکده مطالعات راهبردی، تهران
کتاب حاضر که توسط آلوین. ی. سو استاد دانشگاه‌ هاوایی در سال 1990 نگاشته شده است، به بررسی دقیق و موشکافانه سه پارادایم عمده در ادبیات توسعه یعنی نوسازی (مدرنیزاسیون)، وابستگی و نظام جهانی می‌پردازد. بنابراین کتاب به سه بخش تقسیم شده است و هر بخش شامل سه فصل است. در هر بخش، فصل اول به ارائه بستر تاریخی، بنیادهای تئوریک. نظریات اصلی، فرض‌های اساسی و سیاست‌ها و خط‌مشی‌های دنبال شده از سوی هر یک از مکاتب مورد بحث می‌پردازد. فصل دوم هر بخش به بررسی مطالعات تجربی اولیه هر یک از مکاتب سه‌گانه پرداخته و نقاط قوت و همچنین انتقادات وارده بر نظریات کلاسیک را مطرح می‌کند؛ و بالاخره فصل سوم در هر بخش به بررسی پاسخ‌های ارائه شده در برابر منتقدین، مطالعات تجربی «جدید: و نقاط قوت نظریات جدید در هر مکتب می‌پردازد.
یکی از نکات مثبت کتاب مزبور این است که نویسنده به نحوی سیستماتیک به بررسی سه مکتب عمده توسعه سیاسی پرداخته و تمرکز آن بیشتر بر روی خود نظریه‌ها و نه مبتکران آنها است.
ـ اینگلهارت، رونالد و ولزل، کریستین (1389) نوسازی، تغییر فرهنگی و دموکراسی، ترجمه یعقوب احمدی، تهران: انتشارات کویر
کتاب حاضر، حاصل سه دهه مطالعه و تحقیق پیرامون منشأ روند تحول و پیامدهای ارزش‌های انسانی و فرهنگ سیاسی در نظریه‌های توسعه و توسعه سیاسی است که در سال 2005 منتشر شده است.

اینگلهارت و ولزل دو محقق برجسته توسعه انسانی، برآنند که در این اثر نشان دهند دموکراتیک شدن به چیزی بیش از تحمیل نهادی و حقوقی دموکراسی نیازمند است و آن هم ارزش‌های ابراز وجود و فرهنگ سیاسی دموکراتیک است. کتاب در 13 فصل تنظیم شده است: فصل 1، شکل جدید و بازنگری شده‌ای از نظریه نوسازی را مطرح می‌کند. در فصل 2، تغییر ارزشی و تداوم سنت‌های فرهنگی با معرفی نقشه فرهنگی جهان به ابعاد تغییر میان فرهنگی می‌پردازد، فصل سوم به واکاوی پیش‌بینی‌ها در علوم طبیعی، فصل 4 به تغییر ارزشی بین نسلی و فصل پنجم به «تغییر ارزش‌ها در طول زمان» پرداخته است. در فصل 6، «فردگرایی، و ارزش‌های ابراز وجود و فضایل مدنی» و در فصول 7 و 8 «روابط علّی میان ارزش‌ها و نهادهای دموکراتیک» در چارچوب نظریه توسعه انسانی مورد بررسی قرار می‌گیرد. فصول 9 و 10 بر اهمیت مسائل نظری و روش شناختی در مطالعه دموکراتیک شدن و تغییر ارزشی مرتبط تأکید دارد. فصل 11، «عناصر فرهنگ مدنی حامی دموکراسی»، فصل 12، «برابری جنسیتی، ارزش‌های رهانیده و دموکراسی» و فصل 13 بر « توسعه انسانی در یک دیدگاه گسترده و فراگیر» اختصاص دارد.
کتاب مزبور از جمله آثاری است که به دقت و با ارائه مستندات و آمار نشانگر ضرورت رویکرد به توسعه انسانی و فرهنگ سیاسی در فرآیند توسعه و به ویژه توسعه سیاسی است.
ـ بدیع، برتراند (1379) توسعه سیاسی، ترجمه احمد نقیب‌زاده، تهران: نشر قوس

دسته بندی : پایان نامه

پاسخ دهید